نقش زنان در تبیین جهاد روایت / گزارش

.

نقش زنان در تبیین جهاد روایت

آپلود عکس

مشروح گزارش صوتی و تصویری این نشست در سایت اندیشکده هنر و رسانه مرکز مطالعات راهبردی ژرفا

.

نشست نقد و بررسی کتاب «بچه‌های مسجد بلال»

.

در اندیشکده هنر و رسانه مرکز مطالعات راهبردی ژرفا برگزار می‌شود

نشست نقد و بررسی کتاب «بچه‌های مسجد بلال»

همشهری آنلاین: در نهمین نشست«عصرانه کتاب» اندیشکده هنر و رسانه مرکز مطالعات راهبردی ژرفا، کتاب «بچه‌های مسجد بلال» نوشته نوید ظریف کریمی با حضور نویسنده و علی‌الله سلیمی، نویسنده، منتقد، روزنامه‌نگار و عضو انجمن قلم ایران به عنوان منتقد جلسه نقد و بررسی می‌شود. این کتاب روایتی از تجربه پایگاه بسیج مسجد بلال مشهد در سرگذشت‌پژوهشی شهدا است.

در این کتاب تلاش شده است تا زمانه و زمینه پایگاه بسیج مسجد بلال مشهد با محوریت مناسبات بین مسجد، محله، شرایط کلان کشور مورد بررسی قرار گیرد. در فصل انتهایی کتاب هم بر تجربه شهیدپژوهی پایگاه بسیج که در اوایل دهه ۱۳۹۰ انجام شده است تمرکز شده است؛ اینکه پایگاه‌های بسیج به‌ هویت تاریخی خود به خصوص شهدای پایگاه در مقاطع مختلف زمانی توجه کنند امری بسیار حیاتی و راهبردی است. کتاب «بچه‌های مسجد بلال» اولین تلاش برای آغاز یک نهضت در این حوزه است. این کتاب به تازگی از سوی انتشارات راه‌یار چاپ و منتشر شده است.

نشست نقد و بررسی کتاب«بچه‌های مسجد بلال» روز سه‌شنبه 17 آبان ماه از ساعت 30/10 تا 30/11برگزار و همزمان به صورت زنده از تارنمای رسمی مرکز مطالعات راهبردی ژرفا به نشانی: www.jsrc.ir و همچنین شبکه‌های اجتماعی مرکز مطالعات راهبردی ژرفا به نشانی jsrc_ir@ پخش می‌شود.

.

نقد و بررسی آثار شبنم پاشایی در کانون ادبی سلام

.

نقد و بررسی آثار شبنم پاشایی در کانون ادبی سلام

نشست ادبی«دیدار با نویسنده» و نقد و بررسی کتاب‌های«حنا» و «این کت‌ها را بپوش» نوشته شبنم پاشایی با حضور نویسنده و علی‌الله سلیمی، منتقد و کارشناس ادبی و اجرای دلداده بارانی در کتابخانه خانه فرهنگ سلام برگزار شد.

کانون ادبی سلام این برنامه را عصر روز یکشنبه، 17 مهر ماه 1401 از ساعت 15 تا 17 برگزار کرد

.

گزارش رونمایی رمان سه جلدی«پیامبر مهربانی‌ها»

در پنجمین روز از هفته ملی کودک و همزمان با هفته وحدت؛

آیین رونمایی از مجموعه رمان «پیامبر مهربانی‌ها» برگزار شد

آیین رونمایی از مجموعه رمان «پیامبر مهربانی‌ها» با حضور حامد علامتی، مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مصطفی خرامان نویسنده کتاب و تیمور آقامحمدی و علی‌الله سلیمی، کارشناسان و منتقدان ادبی و تعدادی از اهالی قلم برگزار شد.

به گزارش پایگاه خبری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان: در این نشست که به همت اداره کل نظارت بر انتشارات کانون پرورش فکری صبح روز چهارشنبه 20 مهر در سالن کنفرانس مرکز آفرینش‌های فرهنگی‌هنری کانون برگزار شد، محمدرضا کریمی‌صارمی معاون تولید کانون و ابوالقاسم سلیمانی دبیر هفته ملی کودک حضور داشتند.

گزارش تصویری این نشست را در (اینجا) ببینید

مشروح گزارش این نشست در خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) / خبرگزاری مهر

ادامه نوشته

رونمایی از کتاب سه جلدی «پیامبر مهربانی‌ها»

در «هفته ملی کودک» صورت می‌گیرد

رونمایی از کتاب سه جلدی «پیامبر مهربانی‌ها»

مجموعه سه جلدی «پیامبر مهربانی» به قلم مصطفی خرامان در «هفته ملی کودک» از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رونمایی می‌شود.
به مناسبت «هفته ملی کودک» کتاب سه جلدی «مجموعه پیامبر مهربانی‌ها» با عناوین «پسری از کلب»، «مردی از ربذه» و «شاهزاده‌ای از ایران»، از تازه‌های نوشتاری مصطفی خرامان، با حضور نویسنده و منتقدان؛ تیمور آقامحمدی و علی‌الله سلیمی روز چهارشنبه
۲۰ مهر ۱۴۰۱ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در سالن کنفرانس مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون رونمایی می‌شود. این سه کتاب که تصویرگری جلد آن‌ها را محمدعلی عدیلی بر عهده دارد ویژه گروه سنی نوجوان (۱۵+) نوشته شده است.

بر اساس این خبر، اداره کل نظارت بر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به مناسبت «هفته ملی کودک» برنامه‌های متنوعی را تدارک دیده است. آشنایی با مراحل انتشار یک اثر در زمره این برنامه‌ها است. بازدیدکنندگان از این جشنواره می‌توانند با حضور در غرفه انتشارات کانون، در جریان چگونگی مراحل تولید یک اثر (کتاب) قرار گیرند و از نزدیک با مراحل ویراستاری، نمونه‌خوانی، تصویرگری و شرایط تحویل آثار آشنا شوند. همچنین شرایطی مهیا شده است تا اگر شاعر و نویسنده‌ای اثر تازه‌ای را خلق کرده باشد، بتواند ضمن حضور در این رویداد نسبت به تحویل اثر خود به شورای انتشارات کانون اقدام کند. در این ایام برخی از خالقان ادبیات کودک و نوجوان بر اساس برنامه‌ای از پیش تعریف شده از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در محل برگزاری برنامه هفته ملی کودک حضور دارند. ویژه‌برنامه‌های هفته ملی کودک از ۱۶ تا ۲۲ مهر ۱۴۰۱ در مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون واقع در خیابان حجاب تهران و دیگر مراکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سراسر کشور برگزار می‌شود.

.

نشست نقد و بررسی رمان «برادرخوانده»

در سی‌و هشتمین نشست«آینه بندان» برگزار شد

نشست نقد و بررسی رمان «برادرخوانده» نوشته محمود مهدوی

نشست نقد و بررسی رمان «برادرخوانده» نوشته محمود مهدوی، با حضور علی اصغر عزتی پاک و رضا کاظمی به عنوان کارشناس، علی‌الله سلیمی به عنوان مجری-کارشناس و جمعی از علاقه‌مندان به داستان ایرانی برگزار شد. این برنامه سی‌و هشتمین نشست«آینه بندان» بود که از سوی دفتر داستان مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری برگزار شد. رمان «برادرخوانده» در قالب یک داستان بلند برای نوجوانان نوشته شده که به نوعی تاریخ تحولات فرهنگی در منطقه اردبیل را به نمایش می‌کشد. داستان این کتاب با حمله و تاراج کتابخانه‌ مجموعه‌ بنا و بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی آغاز می‌شود که همین موضوع نمادی است از شبیخون فرهنگی به این منطقه تاریخی و اقلیمی ایران، داستان در ادامه به ماجرای حمله‌ روس‌ها و ورود آن‌ها به اردبیل و بمباران سربازخانه و کشتار سربازها و در پی آن وضعیت اسفبار مردم شهر پس از حمله روس‌ها به آن می‌پردازد و صحنه‌های بدیع از این واقعه را در دل خود ترسیم می‌کند. رمان در ادامه شرحی از مبارزه و مقابله مردمی با ارتش مهاجم روسیه در اردبیل و حمله گرگ‌ها به سربازان و فرماندهان روس که نوعی مقابله نمادین با بیگانگان به شمار می‌رود.

این نشست ساعت ۱۶ روز چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱ در سالن طاهره صفارزاده حوزه هنری برگزار شد

نقد و بررسی کتاب‎های«حنا» و «این کت‌ها را بپوش»

در کتابخانه خانه فرهنگ سلام برگزار می‌شود

نقد و بررسی کتاب‌های«حنا» و «این کت‌ها را بپوش»

نشست ادبی«دیدار با نویسنده» و نقد و بررسی کتاب‌های«حنا» و «این کت‌ها را بپوش» نوشته شبنم پاشایی با حضور نویسنده و علی‌الله سلیمی، منتقد و کارشناس ادبی و اجرای دلداده بارانی در کتابخانه خانه فرهنگ سلام برگزار می‌شود. کانون ادبی سلام این برنامه را عصر روز یکشنبه، 17 مهر ماه 1401 از ساعت 15 تا 17 برگزار می‌کند.

نشانی: نارمک، خیابان گلبرگ شرقی، به سمت اتوبان شهید باقری، بعد از تقاطع خیابان دردشت، کوچه اکبری، خانه فرهنگ سلام، شماره تماس: 77916020

گزارش رونمایی و نقد کتاب«بانوی قصه من»

مراسم رونمایی و بررسی کتاب «بانوی قصه‌من» برگزار شد
دشواری‌های نوشتن از داستان‌های دینی مذهبی برای کودکان

مراسم رونمایی و بررسی کتاب «بانوی قصه‌من» با موضوع زندگینامه حضرت زینب(س) در کافه کتاب سمیه برگزار شد. این کتاب که به قلم مژگان شیخی در انتشارات سوره‌مهر به چاپ رسیده با حضور اهالی کتاب و رسانه و کارشناس و منتقدانی چون هادی خورشاهیان و علی‌الله سلیمی رونمایی شد و مورد بررسی قرار گرفت.

در این نشست مژگان شیخی نویسنده اثر ضمن تشکر از برگزاری این نشست گفت: جای تشکر دارد که با توجه به شرایط فعلی وضعیت حوزه کتاب شما فعالانه عمل می‌کنید و این نشست‌ها برگزار می‌شود. کتاب «بانوی قصه من» را حدود ۱۵ سال پیش نوشتم و تحویل انتشارات دادم اما به دلیل برخی مشکلات انتشار آن این مدت طول کشید. بعد از سال‌ها تصمیم داشتم که کتاب را چاپ نکنم اما با همکاری دوستان در انتشارات سوره مهر و بخش مهرک روند تولید سرعت گرفت.

وی ادامه داد: تولید اثر مذهبی سختی‌های مختص به خود را دارد. یکی از این سختی‌ها نبود منابع معتبر درمورد بخش‌هایی از زندگی اشخاص است. مثلا در این اثر درمورد زمان کودکی حضرت زینب(س) مطلب زیادی نبود و ما وقتی برای کودک و نوجوان می‌نویسیم مهم است که دوران کودکی این اسطوره را هم داشته باشیم. من با توجه به این که اثر دیگری هم درمورد این بزرگوار داشتم، به منابع آگاه بودم و شروع به نگارش کردم. کتاب از زمان کودکی ایشان آغاز می‌شود و هر فصل راوی جداگانه دارد. حتی برخی از فصل‌ها از دید شخصیت‌های منفی چون یزید و شمر روایت می‌شوند. تلاش کردم مانند سایر آثار از شعاری شدن دوری کنم و نثر ساده و روانی داشته باشم. سعی داشتم در کنار نگارش روایتی که برای مخاطب آشناست همچون روایت واقعه عاشورا ، جذاب و خواندنی بنویسم. برخی از کتاب‌های در این حوزه آن‌قدر اغراق آمیز و خرافه است که اصلا به مذاق مخاطب خوش نمی‌آید. این کتاب شاید قطور نباشد اما نگارش آن زمان زیادی برد و برای هرکدام از روایت‌ها کتاب‌های مختلفی را خواندم تا بتوانم حتی یک نکته کوچک را با پرداخت به یک روایت تبدیل کنم.

در ادامه این نشست علی‌الله سلیمی نویسنده و منتقد ضمن ابراز خرسندی از حضور در این نشست عنوان کرد: قلم زدن در این حوزه هم سخت و هم آسان است. آسان از این جهت که این افراد ، شخاص هستند و مردم با آن‌ها آشنایی دارند. سخت از این جهت که باید اثر به نحوی باشد که آشنایی‌زدایی شود و شعاری نباشد و قلم نویسنده نمود پیدا کند. خانم شیخی نویسنده‌ای است که بر کار خودشان اعتقاد راسخ دارند و تخصص کودک و نوجوان دارند.ایشان کتاب‌های مذهبی دیگری نیز نوشته‌اند و با این فضا بیگانه نیستند. کتاب «بانوی قصه‌من» هم کتابی است که حس تازگی دارد و با این که بیش از یک دهه از نگارش آن گذشته قالب نویی دارد. متاسفانه همانطور که خانم شیخی اشاره کردند نبود منابع جامع یکی از مشکلات این حوزه است. درمورد شخصیت‌های مهم تاریخی تنها در بزنگاه‌های خاص نوشته شده است و قبل و بعد از آن اتفاق هیچ اطلاعاتی درموردشان وجود ندارد. درمورد کودکی حضرت زینب(س) نیز هم این گونه است.

این کارشناس افزود: کتاب در نیمه اول و در آغاز قوی‌تر و ایده‌آل‌تر از نیمه دوم است. چرا که هرچه جلوتر می‌رویم و به واقعه عاشورا نزدیک می‌شویم تکرار همان مطالبی است که قبلا در کتاب‌های دیگر نیز خواندیم. نکته دیگر نیز این است که در نیمه اول حضرت زینب(س) در محورند و پررنگ‌تر ظاهر می‌شود. در ادامه سنگینی واقعه عاشورا بر حضرت زینب(س) غالب است. البته نویسنده چون به شخصیت حضرت زینب(س) تعهد دارد در هر روایت حتی اگر کوتاه به ایشان گریز می‌زند. این مهارت نویسنده است که یادش نمی‌رود که درمورد چه کسی می‌خواهد بنویسد. او حضرت زینب را همانطور که هست یعنی نماد اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی معرفی می‌کند که اگر نبود واقعه عاشورا تحریف می‌شد و آن‌گونه که حاکمان می‌خواستند ثبت می‌شد. ما در این کتاب هم‌زمان دو قصه می‌خوانیم . اول قصه زندگی حضرت زینب(س) و بعد قصه واقعه عاشورا. یادآوری این نکته مهم است که آشنایی‌زدایی کار را به شدت لطیف کرده است. ضمن این که باید گفت در مواقعی که اطلاعات و منابع کم بوده، خلاقیت نویسنده بیشتر شده و اثر داستانی‌تر شده است. این کتاب آسمانی است که ستاره‌های درخشانی دارد.

همچنین هادی خورشاهیان نویسنده و منتقد با بیان این که نوشتن درمورد داستان دینی سخت است، گفت: ما در مصیبت‌هایی مثل کربلا اسنادی که داریم از کتاب‌ها،دعا و روضه است که بخشی از آن‌ها تحریف شده است. ما به همین نکاتی که بالای منبر به ما گفته‌اند اعتقاد داریم.وقتی هم که می‌نویسیم از همین زاویه می‌نویسیم. در داستان‌های رئالیستی مخاطب دنبال اوج و فرود است اما در این اثر دینی دنبال چنین نکته‌ای نمی‌گردد.یکی از ابزارهای دینی عاشقانه نگاه کردن است و این کتاب از این ابزار استفاده کرده است. وقتی کتاب را خواندم برایم این مسئله مهم بود که تا چه اندازه می‌تواند پاسخ سوال‌های احتمالی یک نوجوان را بدهد.در این امر تا حدودی نقص دارد اما خب واقعا بیشتر از این هم نمی‌توان گفت.چون منبعی نیست. مثلا درمورد یزید ما قبل بعد عاشورا چیزی از شرارتش نمی‌دانیم. اگر می‌خواهیم مخاطب حداکثری داشته باشیم باید این‌گونه بنویسیم که مخاطب درگیر قضاوت نشود و فقط به او اطلاعات بدهد.

در پایان این برنامه از کتاب « بانوی قصه‌من» رونمایی و به یادگار و نمادین این کتاب امضا شد.

رونمایی و نقد کتاب«بانوی قصه من» مژگان شیخی

در کافه کتاب سمیه حوزه هنری برگزار می‌شود
رونمایی و نقد کتاب«بانوی قصه من» مژگان شیخی

مراسم رونمایی و نقد و بررسی کتاب «بانوی قصه‌من» با موضوع زندگینامه حضرت زینب(س) در کافه کتاب سمیه برگزار می‌شود. این کتاب که به قلم مژگان شیخی در انتشارات سوره‌مهر به چاپ رسیده با حضور اهالی کتاب و رسانه و کارشناس و منتقدان ادبی؛ هادی خورشاهیان و علی‌الله سلیمی رونمایی و مورد بررسی قرار می‌گیرد.

کتاب«هر روز ساعت هفت و ده دقیقه»

یادداشتی بر کتاب «هر روز ساعت هفت و ده دقیقه» نوشته آذر خزاعی سرچشمه

روایت‌های دلنشین از سال‌های حماسه و خون

روایت‌های دلنشین از سال‌های حماسه و خون

علی‌الله سلیمی ؛ نویسنده و منتقد ادبی در یادداشتی بر مجموعه داستان «هر روز ساعت هفت و ده دقیقه» اثر آذر خزاعی، نوشته است: «یکی از ویژگی‌های این مجموعه، پرداختن به دغدغه‌ها و دلتنگی‌های دخترانه در مواجهه با پیامد جنگ است که اغلب با فقدان یکی از اعضای خانواده و بیشتر پدر و برادر همراه است.»

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- نوشتن آثار ادبی براساس زندگی شهیدان در هر مقطعی از تاریخ، درس‌های آموزنده‌ای برای نسل‌های مختلف دارد که بیشتر الهام گرفته از مفهوم ایثار و گذشت در راه آرمان‌های نیک انسانی است. شهیدان مانند چراغ‌های فروزان، راه روشن زندگی صالح را بر راه گم‌کرده‌ها نشان می‌دهند و این راز ماندگار یاد و نام شهداست. به بیان دیگر، شهیدان در تمامی ادوار تاریخ اسلام، به ما بیش از هر چیز درس «زندگی» می‌دهند. درس درست زیستن و خوب زندگی کردن و در نهایت در یادها و خاطرات، خوب ماندن. در این راستا و در طول بیش از چهار دهه که از نخستین روزهای شروع جنگ تحمیلی حکومت بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد، حرف‌های بسیاری درباره این جنگ زده شده که بخشی از آن‌ها در حوزه ادبیات و در قالب داستان بوده است. در همین حوزه هم به لحاظ گستردگی موضوع، از زوایای مختلفی به ابعاد گوناگون جنگ پرداخته شده که به دلیل نقش موثر خانواده رزمندگان در آن ایام، بخشی از ادبیات دفاع مقدس به نقش تعیین‌کننده خانواده رزمندگان در طول هشت سال جنگ تحمیلی اختصاص یافته است. یکی از تازه‌ترین آثار در این زمینه، مجموعه داستان «هر روز ساعت هفت و ده دقیقه» نوشته آذر خزاعی سرچشمه است که اخیرا از سوی نشر شاهد چاپ و منتشر شده است. این مجموعه، شامل 17 داستان کوتاه با محوریت موضوع شهید و شهادت در دوران دفاع مقدس است که نویسنده بیشتر بر نقش خانواده‌های رزمندگان و شهدا در مواجهه با مفهوم ایثار و شهادت پرداخته و اغلب قهرمانان داستان‌ها به‌رغم اینکه در خطوط مقدم نبرد و جبهه‌های جنگ حضور ندارند، اما در زندگی روزمره خود، نشانه‌ها و تبعات جنگ را لمس کرده و با آن زندگی می‌کنند. یکی از ویژگی‌های این مجموعه، پرداختن به دغدغه‌ها و دلتنگی‌های دخترانه در مواجهه با پیامد جنگ است که اغلب با فقدان یکی از اعضای خانواده و بیشتر پدر و برادر همراه است. راوی تعداد زیادی از داستان‌های این کتاب، دخترانی هستند که از پدر و برادر رزمنده و شهید خود می‌گویند. آن‌ها معمولا روایتگر زندگی‌های ایثارگرانه خانواده های رزمندگان و شهدا در زمان جنگ هستند و از جای خالی عضوی از خانواده می‌گویند که در بحبوحه جنگ برای دفاع از دین و میهن به جبهه‌ها شتافته و در این راه رشادت‌ها از خود نشان داده و با شهادت خود، درخت مقاومت و پایداری را آبیاری کرده‌اند. ازجمله راویان دختر در این مجموعه، می‌توان به راویان داستان‌های «بابای من»، «نگاه آخر»، «خدا خواست»، «شیر برنجی»، «امانت»، «دنیای وارونه» و «واگویه» اشاره کرد. در تعدادی دیگر از آثار این مجموعه هم یکی از قهرمانان اصلی داستان را زنان تشکیل می‌دهند؛ از دختران نوجوان و جوان که خاطراتی از پدر یا برادر رزمنده و شهید خود دارند تا مادرانی که سرنوشت شوهر یا فرزندشان با پیامدهای جنگ گره خورده است. نویسنده سعی کرده بیشتر به مسائلی بپردازد که در غیاب مرد خانه برای اهل خانه اتفاق می‌افتد. در داستان‌های کتاب «هر روز ساعت هفت و ده دقیقه» زنان هم پابه‌پای مردان درگیر رویدادهای جنگ هستند و بیشتر هم پیامدهای جنگ در پشت جبهه‌ها از منظر خانواده‌های رزمندگان و شهدا روایت می‌شود. برای آشنایی با نثر نویسنده، بخشی از داستان«نگاه آخر» را با هم مرور می‌کنیم:« وقتی برمی‌گردم می‌بینم دبه بزرگ که توش آب آلبالو بود برگشته و آب آلبالو مثل یک چشمه خون سرازیر شده. سمت دیگرم رو نگاه می‌کنم می‌بینم مش باقر پخش زمین شده و زنش هم بالای سرش دارد مدام تکانش می‌دهد. قاب اعلامیه شهادت تنها فرزندش بالای سرش است و مش باقر انگار هزار سال است که خوابیده است. مریم را می‌بینم که صورتش زخمی شده و به طرفم می‌آید. فریادهای مریم درحالی‌که دستم را گرفته و می‌کشد، توی گوشم می‌پیچد و من غرق نگاه عکس داخل قاب هستم.» (ص 44)

نقد رمان«احضاریه» علی مؤذنی

یادداشتی بر رمان«احضاریه» نوشته علی مؤذنی

دعوت دل‌انگیز به سفر کربلا


روزنامه ایران - علی الله سلیمی: فرهنگ عاشورا و نقش تأثیرگذار آن در زندگی روزمره مردم کشورمان را نمی‌توان نادیده گرفت. آیین‌های برگرفته از این فرهنگ معنوی عمیق و ریشه‎دار از یک طرف نشان دهنده ارتباط معنوی قوی بین گروه‌های مختلف اجتماعی و باورهای دینی است و از سوی دیگر، تأثیرگذاری مثبت آن در روابط اجتماعی را نشان می‌دهد که در لایه‌های مختلف اجتماع نفوذ کرده است. بازتابی از این فرهنگ غنی و عاشورایی در زندگی مردم را می‌توان در آثار ادبی خلق شده در سال‌های اخیر دید. مجموعه آثاری که با عنوان «ادبیات آیینی» شناخته می‌شود و شاخه‌های ادبی متعددی را دربرمی‌گیرد. در این میان، ادبیات آیینی در بخش داستان، طی سال‌های اخیر رشد و بالندگی ملموسی داشته و دارد که بخش قابل توجهی از آن مدیون نویسندگان پیشکسوت در این عرصه است. از جمله، علی مؤذنی، داستان نویس معاصر که کارنامه نسبتاً پرباری در حوزه ادبیات آیینی دارد. رمان اخیر این نویسنده با عنوان«احضاریه» درباره آیین عاشورایی پیاده روی اربعین و با محوریت بازخوانی زندگی حضرت زینب(س) است. راوی رمان مؤذنی، روزنامه نگاری به نام مسعود محبی، یادداشت نویس مطبوعات است که با تشویق‌های یکی از دوستانش برای سفر زیارتی مشهد مواجه و همواره آن را به تعویق می‌اندازد. او معتقد است افراد باید برای چنین سفرهای معنوی طلبیده شوند و او هنوز این حس را ندارد. «از بچگی وقتی می‌شنیدم که می‌گفتند فلانی را امام طلبیده، تصورم این بود که طرف می‌رود مشهد تا امام مشکل حادی از او را حل کند که معمولاً یا مریضی بود یا بی‌پولی یا بیکاری. بعضی هم بودند البته که قصد سفر می‌کردند به مشهد فقط برای اینکه امام را زیارت کنند و حال خوبی هم داشتند و حالشان هم بعد از برگشتن بهتر می‌شد. من این را از بشاشیت چهره‌شان تشخیص می‌دادم و از عطر گل محمدی که انگار از حال و هوای حرم با خود آورده بودند و از دعایی که بدرقه راه ما می‌کردند که ان‌شاءالله امام شما را هم بطلبد. پاسخ مادرم همیشه با آهی همراه بود:«ان‌شاءالله» (ص 6)
در ادامه، موضوع پیاده روی اربعین پیش می‌آید که این بار پای خواهر مسعود، عارفه هم به میان کشیده می‌شود. او به خاطر ناامنی‌های کشور عراق با حضور برادرش در پیاده روی اربعین مخالفت می‌کند اما با دیدن یک خواب که مرتبط با حضرت زینب(س) است، نظرش تغییر می‌کند و از برادرش می‌خواهد در مراسم
پیاده روی اربعین شرکت کند. عارفه همزمان علاقه‌مند می‌شود درباره زندگی و شخصیت حضرت زینب(س) بیشتر بداند و شروع به تحقیق و مطالعه در این زمینه می‌کند. بخشی از یافته‌های او در قالب یادداشت‌های برادرش منتشر و به این وسیله دانسته‌های او در زمینه زندگی و شخصیت حضرت زینب(س) بیشتر می‌شود. شیوه نوشتاری نویسنده به‌گونه‌ای است که با این مقدمه نسبتاً طولانی که حوادث آن در زمان حال و پیرامون زندگی شخصیت‌های مسعود و عارفه می‌گذرد، به سراغ روایت مستقیم تاریخی درباره زندگی حضرت زینب(س) می‌رود و فصل دوم، از ابتدا تا انتها به این موضوع اختصاص یافته و به نوعی روایت مستقیم از تاریخ است.
زینب پرسید:«اول خندیدی بعد گریه کردی، مادر! برای ما سؤال است که چرا در آن موقعیت بیشتر از آنکه گریه کنی، خندیدی؟»
فاطمه با لب‌های سفید لبخند زد و گفت:«چون خبر دوم، تلخی خبر اول را گرفت. کامم شیرین شد؛ خوشا آنان که از این دنیا زود می‌روند.»
حسن پرسید:«پس ما چه؟»
فاطمه گفت:«هزار سال هم که عمر کنی، چشم برهم‌زدنی بیش نیست، حسن جان!»
حسین پنجه پای مادر را گرفت و گفت:«قسم‌ات بدهم که بمانی؟»
مادر سر تکان داد که نه، گفت:«زینب جان، خوب از این دو برادرت مواظبت کن!»
و چشمانش را بست.» (ص 67)
در این فصل از رمان، نثر، لحن و زبان داستان به کمک روایت تاریخی آمده و در بازسازی یک روایت تاریخی در قالب بخشی از یک داستان امروزی نسبتاً موفق عمل کرده است. هرچند این زبان روایی با زبان به کار گرفته شده در فصل‌های دیگر اثر در تضاد است و نوعی دوگانگی در زبان این رمان ایجاد کرده است. نویسنده برای فصل دوم زبانی را انتخاب کرده که در بسیاری موارد زبان بسیار سنگین و ثقیل و مربوط به قرن‌‌های اولیه تاریخ اسلام است؛ در حالی که در فصل‌های دیگر که به زمان حال مربوط است، زبان تقریباً ساده و گزارش‌گونه‌ای به کار گرفته شده که البته با حال و هوای آن فصل همخوانی لازم را دارد. متن داستان مؤذنی بیشتر مکالمه است تا دیالوگ و این نکته را نباید فراموش کرد که داستان به هر دو عناصر داستانی؛ دیالوگ و مکالمه به اندازه لازم نیاز دارد، در حالی که در رمان«احضاریه» این قاعده در بخش‌های زیادی از اثر به هم خورده است. دیالوگ تعریف و ویژگی‌های خاص خود را دارد. بیشترین قسمت‌های کتاب اخیر مؤذنی را مکالمه تشکیل می‌دهد و سه ویژگی دیالوگ که به مخاطب اطلاعات بدهد، شخصیت را معرفی کند و لحن او را نشان دهد، کمتر دیده می‌شود. لحن شخصیت‌های مسعود، عارفه، حاج ناصر و حتی امام حسین(ع) در این رمان، به هم نزدیک است. وقتی نویسنده درباره تاریخ و چیزی که قبلاً اتفاق افتاده حرف می‌زند و این فرم را انتخاب کرده، دو جریان را موازی پیش می‌برد. ساده‌سازی بیش از حد مکالمه هم از دیگر ویژگی‌های این اثر است.
... پیرمرد گفت:«اگر برگشتی و دیدی که خوابم، بیدارم نکن. خلقم به هم می‌ریزد.»
علی خندید و گفت:«خوش باشی!»
و زینب را با یک دست بلند کرد، آرام و در هوا چرخاند و بر دوش گذاشت و زیر نگاه پیرمرد که جذب قدرت بازوی علی شده بود، راه افتاد. دورتر که شدند، علی خندان گفت:«بنده خدا!»
زینب گفت:«چقدر بد اخلاق بود!»
لحنش بیشتر شوخ بود تا گله مندانه، اما علی همین را هم برنتافت. پرهیزدهنده گفت:«غیبت؟»
زینب گفت:«نبود؟»
علی گفت:«اخلاق او را به بدی یاد کردی و این غیبت است. باید می‌گفتی چرا عصبانی بود.»
زینب گفت:«استغفرالله ربی و اتوب الیه!»
علی گفت:«آفرین دخترم.» (ص 89 و 90)
ظرفیت روایی دیگری که در این داستان از آن بهره گرفته شده، استعاره سفر و داستان است که در ادبیات داستانی تکنیک تأثیرگذاری محسوب می‌شود. به این دلیل که خواننده با یک داستان خسته نمی‌شود. در کنار داستان اصلی مؤذنی که مربوط به مسعود و عارفه و کربلاست، ماجرای حضرت زینب(س) و عاشورا هم مطرح می‌شود. این پیوند روایی به داستان گره و جذابیت می‌دهد. برای همین، ایده‌ها و تکنیک و موضوع کتاب خوب انتخاب شده، اما در پردازش موضوعات، مشکلاتی دیده می‌شود که باعث شده کیفیت کار از نقطه ایده آل فاصله بگیرد. در فصل سوم رمان که باز هم به حوادث زندگی شخصیت‌های مسعود و عارفه پرداخته می‌شود، این دو شخصیت هر کدام بخشی از نیازهای روایی داستان را به دوش می‌گیرند و به نوعی مکمل هم در شکل‌گیری ساختمان اصلی داستان هستند. یکی از آنها، (مسعود) در سفر
پیاده روی اربعین است و دیگری(عارفه) در حال تحقیق درباره زندگی و شخصیت حضرت زینب(س) است. اتفاق قابل توجهی که در این فصل می‌افتد، جا‌به‌جایی شخصیت‌ها در یک فضای ذهنی و معنوی است. به گونه‌ای که مسعود همواره احساس می‌کند این خواهرش عارفه است که به‌جای او پا در این سفر معنوی گذاشته است، چرا که عارفه عاشق این سفر بوده و حس طلبیده شدن را با همه وجودش درک کرده اما مسعود هنوز احساس می‌کند طلبیده نشده و به‌خاطر دل خواهرش پا در این سفر گذاشته است. « عارفه اتاقش اصلاً پنجره ندارد . مثل قبر، چهار متر هم نیست. توی چهار متر دو تا تخت گذاشته‌اند و یک تشک هم وسط پهن کرده‌اند برای نفر سوم. جا نیست؛ ازدحام. زائر زیاد، یا علی... یعنی برگردم؟ می‌دانم. تو زائر ‌داری که من در میانشان اصلاً به حساب نمی‌آیم. پس چرا متوقع باشم؟ که اتاقم پنجره داشته باشد؟ وسیع باشد و از پس پنجره‌اش نور بتراود؟ این جا چراغ که خاموش می‌شود، تاریکی در جثه یک خرس وحشی خودش را می‌اندازد روی آدم. آن قدر تاریک است که حتی نمی‌توانی بخوابی. برای خوابیدن این همه تاریکی زیاد است. به
هم اتاقم آهان، راستی، هم اتاقم سعید طلبه است، اهل نجف، البته در ایران زندگی می‌کند. دلش از همین حالا برای دخترش پرکشیده. گفتم:«اجازه می‌دهید چراغ دستشویی را روشن بگذارم؟» خندید و گفت:«بشدت موافقم.»
پس فقط من نیستم که از این خرس گریزانم. پنجه روی او هم کشیده. خوابیدم. واقعا؟ من خوابم؟ سعید خواب است؟ در همان چهارمتری هستیم. دو تخت چسبیده به دیوار. تشکی هم در وسط. نور روی دیوار. پس این چشم‌ها را من دارم با چشمان باز می‌بینم؟ خیره‌اند به من. توهم نیست...» (ص 141 و 142)
فصل چهارم، باز هم روایت مستقیم تاریخی درباره زندگی و شخصیت حضرت زینب(س) است. نویسنده سعی کرده فصل‌های رمان را به شکل یک در میان قرار دهد که ذهن مخاطب به شکل موازی دو روایت مجزا اما مرتبط به هم را دنبال کند؛ روایت‌هایی که یکی در زمان حال است و به زندگی دو شخصیت معاصر، مسعود و عارفه می‌پردازد و یکی در دل تاریخ شیعه قرار دارد و حکایت‌هایی از واقعه کربلا را بیان می‌کند و حضرت زینب(س) قهرمان این بخش از روایت تاریخ است. این همپوشانی روایی اگرچه در بخش‌های مهمی از داستان احضاریه خوش نشسته است اما در همه قسمت‌های رمان به یک اندازه به پیشبرد طرح داستان کمک نمی‌کند. حتی در مواردی از حالت دو بعدی روایی به چندگانگی در روایت می‌رسد که باعث پراکندگی در خرده روایت‌های داستان می‌شود. به بیان دیگر، داستان مؤذنی چند الگوی روایی دارد. یک روایت، ساده و معمولی از زندگی شخصیت‌های امروزی مسعود و عارفه است. روایت دیگر تا حدودی وزین‌تر و نزدیک به ادبیات کهن است که تاریخ زندگی اهل بیت(ع) را بازگو می‌کند. رویکرد دیگری هم در این رمان هست که یادآوری جریان سیال ذهن در داستان‌های مدرن امروزی است. این بخش، فضاهای خیال‌پردازانه و رؤیاهای راوی را پوشش می‌دهد. گونه دیگری از شکل روایی به داستان مؤذنی تحمیل شده که حالت گزارش‌گونه دارد. این قسمت از داستان به‌دلیل اینکه شخصیت مسعود فعالیت‌های ژورنالیستی هم دارد، تا حدودی قابل قبول است اما با بخش‌های دیگر داستان چندان هماهنگ نیست.
فصل پنجم و پایانی رمان باز هم با روایت مستقیم تاریخی شروع می‌شود و در سطرهای پایانی، روایت اثر به زمان حال بر می‌گردد. ترکیب زمان‌ها در این فصل به شکل متفاوتی است. «چشم هایم را مالیدم و خوب نگاه کردم. زهره به موهایش برس می‌کشید. سعید لباس پوشیده آماده رفتن بود. کوله‌اش هم آماده روی تختش بود. هر دو نگاهم می‌کردند. سرم گیج می‌رفت. چشم هایم را بستم. زینب همچنان بود، خیره به من.» (ص 220)
یکی از ویژگی‌های تأثیرگذار رمان«احضاریه»، انتخاب هوشمندانه دو شخصیت محوری اثر(مسعود و عارفه) با نسبت خانوادگی برادر و خواهر است که به نوعی همسان‌سازی موضوعی با نسبت حضرت امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) به‌عنوان برادر و خواهر را تداعی و یادآوری می‌کند. در رمان احضاریه، دو روایت موازی و مرتبط با یکدیگر در کنار هم بیان می‌شود، یکی در زمان حال و پیرامون زندگی راوی اثر(مسعود) و اطرافیانش و دیگری در دل تاریخ و درباره زندگی و شخصیت حضرت زینب(س) که در راستای نیاز شخصیت‌های بخش اول داستان است. درهم تنیدگی این دو روایت امروزی و تاریخی که از نظر زمانی کاملاً با همدیگر تفاوت دارند، به گونه‌ای است که مخاطب اثر این دو روایت را در مقابل هم نمی‌بیند بلکه آنها را مکمل هم و در راستای همدیگر می‌بیند. نکته دیگری که در داستان احضاریه قابل تأمل است، رویکرد نویسنده بر ایجاد فضای شهودی و مکاشفه در داستان است. از ابتدای داستان شخصیت عارفه مکاشفه‌ای می‌بیند و گره افکنی در داستان را همان مکاشفه انجام می‌دهد. بعد از آن هم یا خواب و رؤیای صادقه می‌بینیم یا شخصیتی مانند حاج ناصری حضور دارد که به نوعی نگاه‌های مکاشفه‌ای دارد. بنابراین، بخش قابل تأملی از متن داستان، در فضای شهود و مکاشفه می‌گذرد. در مجموع، خواننده این اثر در پایان، احساس می‌کند علاوه بر مطالعه یک داستان با شرایط امروز جامعه با موضوع پیاده روی اربعین، یک روایت تاریخی درباره زندگی و شخصیت حضرت زینب(س) را هم به قلم یکی نویسندگان نام‌آشنا در حوزه ادبیات آیینی خوانده و این از ویژگی‌های اصلی رمان«احضاریه» است که در یادها می‌ماند.
رمان«احضاریه» نوشته علی مؤذنی در 224 صفحه از سوی انتشارات اسم در تهران چاپ و منتشر شده است.

آشنایی با علی مؤذنی و آثارش

علی مؤذنی متولد سال ۱۳۳۷ در تهران است. لیسانس ادبیات نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران دارد و از جمله نویسندگانی است که کار نوشتن را به شکل حرفه‌ای دنبال می‌کند. او در عرصه‌های داستان کوتاه، رمان، داستان بلند، نمایشنامه و فیلمنامه آثار متعددی نوشته و منتشر کرده است. از مجموعه داستان کوتاه این نویسنده می‌توان به «کلاهی از گیسوی من»، «دلاویز‌تر از سبز»، «حضور»، «قاصدک» و «شعربه انتظار تو» اشاره کرد. در زمینه داستان بلند هم آثاری چون «کشتی به روایت طوفان»، «دوستی»، «سِفر ششم»، «بشارت» به قلم مؤذنی خلق شده است. علی مؤذنی همچنین رمان‌های «نوشدارو»، «نه آبی نه خاکی»، «ملاقات در شب آفتابی»، «ظهور»، «ارتباط ایرانی»، «مأمور»، «خوش نشین»، «دوازدهم» و «آپارتمان روباز»، را در کارنامه کاری خود دارد. این نویسنده در زمینه‌های نمایشنامه‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی هم فعالیت دارد که تعدادی از آثارش در این دو حوزه تا به حال در قالب کتاب منتشر شده است. از جمله در بخش نمایشنامه نویسی، کتاب های«کیسه بکس»، «هاقیل»، «دریایی»، «مفرد مذکر غایب» و «خورشید از سمت غروب» و در بخش فیلمنامه‌نویسی هم کتاب های«مسیحایی»، سریال «شب چراغ» (پنج جلد) و «ملیکا» منتشر شده است. در بخش فیلمسازی هم تله
فیلم های«انتقام»، «هفتاد و سومین تن»، «تفتیش»، «آپارتمان»، «یک پله پایین‌تر» و «یک گوشه پاک و پر نور» توسط علی مؤذنی ساخته شده است. اغلب آثار وی با اقبال منتقدان و مخاطبان روبه‌رو شده و جوایزی را هم کسب کرده‌ است.

#علی‌الله_سلیمی

کتاب«ما بد جایی ایستاده بودیم»رضا فکری

 

یادداشتی بر کتاب«ما بد جایی ایستاده بودیم»رضا فکری

سرگذشت غم‌انگیز رویای شورانگیز جوانی

علی الله سلیمی: کجای تاریخ می توان ایستاد تا ردی از عبور ارابه‌های آن بر گرده نسلی که در آن برهه خاص زیسته برجای نمانده باشد؟ پاسخ رضا فکری، نویسنده رمان«ما بد جایی ایستاده بودیم»به این پرسش اساسی، روایت‎های درهم تنیده از زندگی یک نسل از جوانان ایرانی در یک دهه پرالتهاب است که دانشگاه به محلی برای سرکوب ذهن‌های پرسشگر تبدیل شد. مفهوم«دانشجو» در این رمان، خالی از آن بار معنایی معمول و مرسوم است. یا فارغ از هیاهوی عالم سیاست و سربه زیر و در پی دانش و معرفت است که هیاهوی بازار سیاست جایی برای تامل در معنای زندگی برایش باقی نمی گذارد؛ مانند راوی داستان که دنیای خاص خود را در این آشفته بازار دارد و همواره دور خود می چرخد و راه به جایی نمی برد یا مانند شخصیت مقابل او،«اسد» که به سیم آخر زده و عطای دانشگاه را به لقایش بخشیده و در پی ارضای تمایلات نفسانی خود، سر به هر جویباری فرو می کند تا برای لحظه ای هم که شده با قطره ای کام تشنه خود را تر و اگر هم دست داد سیراب کند. حادثه های پی در پی در این داستان، آدم ها را از راهی که در پیش گرفته اند دور می کند. گویی اراده و نیرویی در کار است که نگذارد آدم‎ها به دنیای آرمانی و دلخواه خود نزدیک شوند. راوی داستان، با هزار و یک آرزو و آرمان به سفری در پی دانش و معرفت می‌رود اما در پایان داستان، خسته و ناامید همراه کسانی که از او خسته و ناامیدتر هستند در حال بازگشت است. همان اراده و نیروی نامرئی این جا هم خودی نشان می‌دهد و جوانان سرخورده از رویاهای شیرین جوانی را به سمت مسیر و آینده نامعلوم می راند. آنها دیگر میل و اراده چندانی برای تعقیب رویاهای خود ندارند و ترجیح می‌دهند خود را به طوفان حوادث بسپارند و این پایان غم‌انگیزی برای آن همه رویای شورانگیز جوانی است. 

 

کتاب«فکرهای خصوصی»یاسمن خلیلی‌فرد

 

یادداشتی بر مجموعه‌ داستان«فکرهای خصوصی»یاسمن خلیلی‌فرد

حسرت عشق نخستین

علی الله سلیمی: مجموعه‌ داستان«فکرهای خصوصی»یاسمن خلیلی‌فرد، نویسنده جوانی که پیش از این با انتشار دو رمان به مخاطبان داستان فارسی معرفی شده، تجربه متفاوت او، این بار در حوزه داستان کوتاه است. یکی از مضامین مشترک در اغلب داستان‌های این مجموعه، افول رابطه ها در میان زوج ها و دلتنگی برای روزهای شیرین پیش از آن سردی رابطه هاست. بیشتر شخصیت ها داستانی نویسنده و اغلب قهرمانان زن، در سراشیبی رو به پایان عشق اول قرار می گیرند اما وقتی با خود خلوت می کنند می بینند همچنان دل در گرو همان عشق نخستین دارند و دور شدن از آن و فراموش کردن خاطرات شیرین آن دوره برایشان دشوار و گاه ناممکن است. بسیاری از آنها در پله آخر بر می گردند و اگر هم در مواردی، غرورشان اجازه ندهد به روی خودشان بیاورند، همواره از این موضوع رنج می برند. در مواردی هم عملا همه راه ها برای بازگشت بسته است. مانند داستان اول کتاب که عرف جامعه چنین اجازه‌ای به قهرمان زن داستان نمی دهد. در موضوع داستان‌های دوم و سوم کتاب که ادامه آنها به نوعی با موضوع داستان آخر مجموعه گره خورده است، این مسئله به شکل دیگری دیده می شود؛ رابطه‌های سرد زوج‌ها رو به افول می‌رود و موقعی که با مرگ یکی از زوج‌ها، دیگری زنده می‌ماند و بعد از مدتی قصد ایجاد رابطه‌ای جدید را دارد، یاد و خاطره رابطه پیشین مانع از شکل‌گیری رابطه جدید می‌شود. این موضوع به شکل های مختلف در بقیه داستان های کتاب هم دیده می شود. به عنوان مثال، در داستان«نامادری» با آن که مرد متوفی داستان، با وصیت دور از انتظار زن، او را عملا از خانه و خاطرات مشترک‌شان محروم کرده، اما زن به داشتن شئی ناچیزی که یاد مرد را برای او تداعی کند راضی و خشنود است. 

 

کتاب«بی رَد» مجتبی تجلی

 

یادداشتی بر کتاب«بی رَد» مجتبی تجلی

درد گسست رابطه ها

علی الله سلیمی: رمان«بی رَد» مجتبی تجلی، درباره درد گسست رابطه ها و تلاش برای یافتن مرهمی برای تسکین این دردهاست؛ جدال بی‌صدا، اما خشن که یک سوی آن پدر ومادر، به عنوان نماینده آدم‌های دیروز ایستاده اند و در سوی دیگر، فرزندی که دانش‌آموخته فلسفه و متعلق به امروز است. فرزند جوان اندیشه ها در سر دارد اما شرایط روز که پدر و مادرش هم در هوای آن تنفس کرده‌اند، او را به اجبار به سمت روزمرگی سوق می دهد. جوان مقاومت می کند و دنبال راهکار است. او که به نوعی احساس گم‌گشتگی دارد، راه‌حل را در ناپیدایی خود می بیند که در دنیای خود سیر کند بلکه به جهانی که متعلق به آن است راه یابد. احساس آوارگی، او را به دنیای کولی‌ها نزدیک می کند. وارد می‌شود و با تجربه‌های تازه در پی آرام کردن روح سرگردان خود است. آشنایی‌اش با کسی که به گذشته او تعلق دارد و حالا سر راهش قرار گرفته تا در یافتن مرهمی بر دردهایش همراهی‌اش کند، موثر نمی افتد و روح عاصی جوان او را هم پس می زند. در داستان«بی رَد»، درد و سرخوردگی‌های شخصیت اصلی با نسخه پیشنیان درمان نمی‌شود. فاصله‌ای که بین او و اطرافیان، به ویژه خانواده‌اش ایجاد شده، ناشی از درک نادرست طرفین است. از یک سو، برداشت منفی قهرمان جوان داستان از قرائت پدر و مادرش از زندگی، روز به روز او از آنها دور می کند و از سوی دیگر، پدر و مادرش همواره اندیشه‌های او را جدی نمی گیرند و این مسئله، قهرمان جوان داستان را به مرور عاصی‌تر می‌کند و فاصله بین آنها روز به روز عمیق‌تر می‌شود.

 

کتاب«به گواهِ یک خیال در قاب پنجره» محسن سعیدالسادات

 

یادداشتی بر کتاب«به گواهِ یک خیال در قاب پنجره» محسن سعیدالسادات

داستانی درباره نوشتن

علی الله سلیمی: کتاب«به گواهِ یک خیال در قاب پنجره» محسن سعیدالسادات، داستانی درباره نوشتن است. شرح مواجه و تعامل راوی نویسنده با سوژه های داستانی و در مواردی هم ساخت و پرداخت سوژه ها از مسایل ساده و روزمره که وقتی از صافی ذهن خیالپرداز راوی می گذرد، تبدیل به داستان هایی با چهارچوب مشخص و تعریف شده می شود. نویسنده ماجراهای رمان را در سه پنجره یا فصل روایت می کند و بنابر ضرورت داستان، پنجره دوم در ابتدای اثر می آید. در ابتدای داستان، شخصیت نویسنده با نگاه به پنجره اتاق همسایه، در حال خلق داستانی بر اساس تخیل خود در ارتباط با زن و شوهر جوان ساکن در خانه رو به رویی است و برای جذابیت داستان خود، اتفاق های متعدد و گاه ناگواری را برای زوج همسایه طراحی و در داستان خود اجرا می کند. همزمان واکنش همسر شخصیت نویسنده بیان می شود که از شوهرش می خواهد در ارتباط با زوج جوان همسایه مهربان باشد و به خاطر جذابیت داستان خود دیگران را به دردسر نیندازد. ادامه داستان در فصل بعد، شکل گیری زندگی مشترک شخصیت نویسنده داستان و همسرش را بیان می‌کند که باز هم ریشه در برخورد داستانی شخصیت نویسنده با روابط انسانی دارد که به مرور تضادهایی را در رابطه او و همسرش به وجود می آورد که پیامد آن در فصل پایانی کتاب به شکل دردناکی خود را نشان می‌دهد. مضمون داستان از یک نگاه روانشناختی برخودار است که با ساختار نو و متفاوت بیان شده است.   

کتاب«وثیقه‌ی خوشبختی»پانیذ پارسا

 

یادداشتی بر کتاب«وثیقه‌ی خوشبختی» اثر پانیذ پارسا

هم‌نشینی دل‌انگیز متن و تصویر

علی الله سلیمی: عکس‌نوشت‌ها معمولا در برقراری ارتباط با مخاطب موفق‌تر هستند. به ویژه این که هر دو عناصر اثر، تصویر و نوشته، متعلق به یک نفر باشد. کتاب شعر«وثیقه‌ی خوشبختی»پانیذ پارسا، این ویژگی‌ها را دارد؛ شصت و هفت شعر به همراه تصاویر اختصاصی برای هر یک از شعرها که در قالب های کولاژ، نقاشی و عکس تهیه شده است. موضوعات انتخابی برای هر یک از شعرها، اغلب رویکرد انتزاعی دارد و برای این منظور در گزینش تصاویر هم چنین رویکردی دنبال شده است. با آن که در بسیاری از شعرهای این کتاب از عناصر طبیعی به عنوان المان‌های ثابت استفاده شده، اما در نگاه شاعر نشانه های فراطبیعی حضور چشمگیری دارد. پانیذ پارسا، برخی مفاهیم فلسفی و پیچیده را سعی کرده در قالب متن‌های ساده و امروزی بیان کند. بدون این که در دام کلیشه‌های ثابت این گونه متن‌ها گرفتار شود. او در جان بخشیدن به اشیاء و پدیده‌های بیجان طبیعت موفق عمل کرده است. او در شعر«عینک بدبینی»، مخاطب را با خود به قعر دریاها می برد:«عینک بد بینی ام را/ شکستم/ و رها کردم وسط دریا/ حالا شده خانه ماهی ها/ آهای ماهیگیر/ مراقب باش عینک ام/ به تورت نیفتد؛/ چون که اسیرش می شوی/ بگذار همان جا/ خانه ماهی ها بماند.» تصویر نقاشی که برای این شعر انتخاب شده دقیقا با مضمون اثر همخوانی دارد و ناگفته‌های متن را از دریچه تصویر به زیبایی بیان می کند. از ویژگی‌های اصلی این کتاب می توان به تنوع موضوعی آن اشاره کرد که به تعداد اشعار و تصاویری که انتخاب شده، نگاه ها و مفاهیم مختلفی هم دستمایه کار شاعر قرار گرفته است. نوعی نگاهی نوستالژیک همراه با بیان تجربه‌گرایانه از خصلت های اصلی اشعار این کتاب است.

رونمایی کتاب«چهارشنبه پنج عصر»

 

در موسسه مطالعات فرهنگی بهاران برگزار می شود

رونمایی مجموعه داستان«چهارشنبه پنج عصر»


مراسم رونمایی و جشن امضای کتاب«چهارشنبه پنج عصر» با حضور محمدرضا یوسفی؛ نویسنده و پژوهشگر ادبیات، علی‌الله سلیمی؛ نویسنده و منتقد ادبیات داستانی و جمعی از شخصیت‌های ادبی و  فرهنگی در موسسه مطالعات فرهنگی بهاران برگزار می‌شود.

کتاب«چهارشنبه عصر پنج» از سوی انتشارات قصه باران منتشر شده و شامل داستان های نویسندگان؛ المیرا آهنگری، مریم اسدزاده، پژمان آریا، سعید احسان دار، محمد اسعدی، علی بیتاژیان، مصطفی چترچی، فرنوش رضایی درجی، سجاد روشنی، سیما رستم خانی، مهشید رستمی، ماندانا زندی، مریم زینلی، علی الله سلیمی، فهیمه سلیمانی، مینا صمدی لشکریانی، آزاده صالحی، آیدا عطایی عظیمی، حمید عشقی، مرداد عباسپور، نشمیل کرباسیان، مهدیه فرجی، محسن لشکری، ملیحه لطفی، رامونا محمدی، سونیا مقصودی، فاطمه مستخدمین، ندا مکی و میخوش ولی زاده است.

 

زمان: چهارشنبه، 30 بهمن، از ساعت 5 عصر

مکان: خیابان ولیعصر، میدان فاطمی، رو به روی پمپ بنزین زرتشت، کوچه نوربخش، پلاک 21، موسسه مطالعات فرهنگی بهاران

 

نقد کتاب«هیچ کس این زن را نمی شناسد»

 

نشست نقد و بررسی رمان«هیچ کس این زن را نمی شناسد»
 

نشست نقد و بررسی رمان«هیچ کس این زن را نمی شناسد» نوشته ندا رسولی
با حضور نویسنده و منتقدان؛ علی الله سلیمی و فرنوش رضایی در برنامه«عصرانه با کتاب» خانه فرهنگ سلام برگزار می شود.

زمان: دوشنبه، 28 بهمن ماه، از ساعت 15 تا 17

مکان: نارمک، خیابان گلبرگ شرقی، تقاطع خیابان دردشت، کوچه اکبری، خانه فرهنگ و کتابخانه سلام

 

نقد کتاب«جشن جنگ» احمد دهقان

 

نگاهی به مجموعه داستان «جشن‌جنگ» نوشته احمد دهقان
 

بلاتکلیفی آدم‌های از جنگ برگشته

علی‌الله سلیمی، داستان‌نویس و منتقد

قدس آنلاین: مجموعه داستان «جشن‌جنگ» نوشته احمد دهقان شامل ۱۰ داستان کوتاه با موضوع جنگ است. نویسنده در نگاه اول از زمان وقوع جنگ فاصله گرفته، اما پیوند ناگسستنی همواره بین شخصیت‌های او و خاطرات جنگ وجود دارد که وقت و بی‌وقت خودی نشان می‌دهد و قهرمانان داستان‌های دهقان را به روزهایی می‌برد که به طور مستقیم درگیر جنگ بوده‌اند. در داستان اول این مجموعه «جشن‌جنگ» که عنوان کتاب هم از آن برگرفته شده، دانشجویان یک دانشگاه در قالب اجرای یک پرفورمنس، قصد بازسازی صحنه‌ای از جنگ را دارند و مشتاق دیدن واکنش آدم‌های عادی جامعه در مقابل هدف قرار دادن یک انسان با ابزارهای مشابه ادوات نظامی هستند. یکی از شخصیت‌های این داستان، سیاوش وقتی صحنه را می‌چیند، صحبت‌های تأمل برانگیزی درباره تشابه جنگ و جشن می‌گوید که هر دو پدیده جمعی محسوب می‌شوند و با سخاوت و افراط همراه هستند. در این داستان نویسنده سعی کرده درباره ماهیت جنگ بگوید که گروه‌های اجتماعی را به خدمت می‌گیرد تا هدفی خاصی را پیش ببرد.

موضوع دیگری که در داستان‌های کتاب «جشن‌جنگ» بیشتر نمود دارد، بلاتکلیفی آدم‌های از جنگ برگشته در جامعه پس از جنگ است. این آدم‌ها که در زمان جنگ و هنگام حضور در جبهه‌ها، مهارت‌های رزمی گاه مثال‌زدنی داشته‌اند، پس از پایان جنگ، جایگاه متناسب با روحیه و توانایی خود در اجتماع پیدا نمی‌کنند و همواره خود را افراد جامانده از موقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی می‌دانند که برای کسب درآمد و امرارمعاش به راه‌هایی کشیده می‌شوند که خوشایند خودشان نیست. در داستان دوم کتاب، «تانک‌چی‌ها» این رویکرد به خوبی مشهود است. اعضای یک گروهان رزمی(ویژه‌زرهی) در زمان جنگ، پس از پایان جنگ قهوه‌خانه‌ای را در راسته کهنه‌فروشان و سمساری‌ها پاتوق خود می‌کنند و از روزگار فعلی و خاطرات دوران جنگ می‌گویند. آدم‌هایی که هر یک از آن‌ها را اجتماع به نوعی پس زده است. اوج این نگاه انتقادی در داستان «تک تیرانداز» نمود بیشتری دارد؛ تعدادی از رزمنده‌های دوران جنگ که برخی از آن‌ها مهارت ویژه‌ای هم در تیراندازی داشته‌اند، در سال‌های پس از جنگ و اوج بیکاری آن‌ها، از طرف یکی از شهرداران به کار کشتن سگ‌های اطراف شهر با اسلحه‌های جنگی گماشته می‌شوند. این افراد از سر ناچاری و بیکاری و به خاطر کسب درآمدی مختصر برای امرارمعاش این کار را قبول می‌کنند، هر چند در ادامه داستان آن‌ها از همکاری در کشتن سگ‌ها خودداری می‌کنند. در برخی موارد هم نویسنده به آدم‌هایی می‌پردازد که پس از پایان جنگ و بازگشت از مناطق جنگی، به زندگی ساده و مختصر هم قانع بوده‌اند که آن هم از این افراد دریغ شده است. مانند داستان «بی‌مروت» که در آن قهرمان داستان وقتی پایش را در جنگ از دست می‌دهد، به روستای محل زندگی خود باز می‌گردد و تنها رؤیای زندگی‌اش که دختر جوانی بوده و او قصد خواستگاری، ازدواج و زندگی مشترک با او را داشته، از دست رفته می‌بیند و برای همیشه تنهایی را برمی‌گزیند و از طریق شغل چوپانی روزگار می‌گذراند.   نگاه انتقادی نویسنده به عملکرد مسئولان نسبت به آدم‌های از جنگ برگشته هم گاه پررنگ‌تر می‌شود. حتی در مواردی او به استفاده ابزاری از نشانه‌ها، نمادها و سمبل‌های جنگ مانند پیکر شهدا هم اشاره می‌کند. مانند داستان «بوی کافور و گلاب» که در آن از نحوه تقسیم و اختصاص پیکرشهدای دوران جنگ برای خاکسپاری در شهرها و مکان‌های عمومی انتقاد می‌شود.

بخش دیگری از داستان‌های کتاب «جشن‌جنگ» را آثاری به خود اختصاص داده که حوادث اصلی آن‌ها در صحنه‌های نبرد اتفاق می‌افتد. هر چند قهرمانان این داستان‌ها در زمان روایت، از آن زمان وقوع حوادث فاصله گرفته‌اند، اما ذهنیت این افراد هنوز درگیر آن اتفاق‌هایی است که بخشی از ناخودآگاه آن‌ها را هنوز هم اشغال کرده است. مانند داستان‌های «رفیق»، «قربانی»، «آخرین زمستان جنگ»، «نشانه» و «فراموشی» که قهرمانان این داستان‌ها با گذشت سال‌ها هنوز احساس هم می‌کنند در انجام بخشی از وظایف انسانی و اخلاقی خود در مقابل همنوعان و  همرزمان خود کوتاهی و غفلت کرده‌اند و به نوعی عذاب‌وجدان دارند.

کتاب«ناگهان خورشید» کتایون منفرد

 

یادداشتی بر کتاب«ناگهان خورشید» کتایون منفرد

بحران های روحی زنان جامعه امروز ایران

رمان«ناگهان خورشید» کتایون منفرد، درباره بحران های روحی زنان جامعه امروز ایران است. از دو طبقه اجتماعی تحصیلکرده و بازمانده از تحصیل. دو شخصیت زن؛ صبا شکوهی، روانشناس و آذر، قربانی آسیب های اجتماعی از دردها و رنج های خود می گویند و این که در زیر نقاب خوشبختی، دردهای ناگفته ای دارند که از درون آنها را پوسیده می کند. این دو شخصیت داستانی به شکل موازی از کلاف پیچیده ای در زندگی خود روایت می کنند که آنها را تا سرحد فروپاشی پیش برده است. آنها به نوعی دو روی یک سکه هستند و حرف مشترک شان دردهای پنهان در زندگی زنانه آنهاست. آذر، گذشته دردناک و کابوس وار دارد و صبا در گرداب اکنون غرق است و هر دو آینده را مبهم  می بینند. آنها اراده چندانی برای تغییر وضعیت پیش آمده ندارند. هر چند صبا، علم مواجه با مشکلات را دارد و مشاور آذر در عبور از بحران های زندگی است اما خودش در بحران به مراتب پیچیده ای گرفتار آمده است. رمان پایان خوشی دارد تا مرهمی بر زخم های زندگی این دو زن باشد، هر چند در دنیای داستان که شیرین و به یادماندنی است.

 

نشست نقد و بررسی کتاب «ریگی در آسمان»

 

درکتابخانه عمومی حدیث برگزار شد

نشست نقد و بررسی کتاب «ریگی در آسمان»

به گزارش روابط  عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران، جلسه نقد و بررسی کتاب «ریگی در آسمان» نوشته آیزاک آسیموف با حضور سعید سیمرغ، مترجم؛ علی الله سلیمی، منتقد و مهدی خطیبی، مسئول کتابخانه عمومی حدیث و جمعی از علاقه مندان در این کتابخانه برگزار شد.

در ابتدای این برنامه، مهدی خطیبی، مسئول کتابخانه حدیث که به عنوان مجری – کارشناس در این  جلسه حضور داشت با ابراز امیدواری از استمرار برنامه های نقد و بررسی کتاب در این کتابخانه، گفت: این اولین نشست نقد وبررسی کتاب در این کتابخانه است. باید باور داشته باشیم که کتابخانه ها تنها محلی برای امانت کتاب نیستند و رمز و راز پویایی کتابخانه ها در برگزاری نشست های ادبی است.

نویسنده روسی و نگارش بیش از ۵۰۰ عنوان کتاب

در ادامه سعید سیمرغ مترجم کتاب «ریگی در آسمان» در خصوص نویسنده اثر، گفت: ایزاک آسیموف، نویسنده روسی، یکی از نویسندگان قرن ۲۰ در ژانر عملی – تخیلی محسوب می شود که نزدیک به ۵۰۰ کتاب شامل ۱۸۰ داستان کوتاه و بلند در ژانر فانتزی، علمی و پلیسی نوشته است. وی یکی از بهترین نویسندگانی که توانسته علم را برای قشر نوجوان در قالب داستان های علمی – تخیلی بیان کند. وی اضافه کرد: ترجمه من از این کتاب، به نوعی باز ترجمه است؛ چراکه کتاب «ریگی در آسمان» سال ها قبل توسط هوشنگ قیاسی نژاد به نام «قلوه سنگی در آسمان» ترجمه شده بود و با توجه به اینکه این ترجمه هم قدیمی بود و هم در بازار وجود نداشت، لازم بود ترجمه این کتاب به روز رسانی شود. سعید سیمرغ تصریح کرد: مهم ترین ویژگی ژانر علمی – تخیلی این است که علم را در قالب داستان به مخاطب ارائه می دهد و عمل فکر کردن را به خوانندگان می آموزد.

 

کتاب های علمی – تخیلی مخاطب سنی خاصی ندارند

علی الله سلیمی، منتقد ادبی نیز در این برنامه با ابراز خرسندی از برگزاری نشست های نقد و بررسی  در این  کتابخانه، با اشاره به کتاب «ریگی در آسمان» گفت: این کتاب از زمره آثار علمی – تخیلی است که توانسته مخاطبان زیادی را در گروه سنی نوجوان به خود جذب کند، هر چند که این نوع کتاب ها  گروه سنی مشخصی ندارند. وی افزود: ما در این کتاب با  داستانی سروکار داریم که در آن از دو شاخص متفاوت یعنی علم و تخیل برگرفته شده و نویسنده هر دو را ترکیب و به داستان تبدیل کرده است. در این کتاب، نویسنده فرضیات علمی را مطرح کرده و در ذهنش دنیایی خلق کرده که می تواند در بستر علم محقق شود؛ بنابراین با خلق آدم های فضایی که خیلی به ما شبیه هستند و از سیارات دیگر آمدند، قصه علمی خود را بیان کرده است. به گفته سلیمی، تخیل حرف اول را در این کتاب می زند که از پشتوانه علمی برخوردار است و این کتاب برای مخاطبانی که ذهن جستجوگری دارند، مناسب و جذاب است. این منتقد ادبی اضافه کرد: نویسنده کتاب، اتفاقات غیر ملموس را با عنصر باور پذیری به مخاطب منتقل می کند و پیش فرض های علمی را محقق شده می پندارد.

علی الله سلیمی در ادامه گفت: این کتاب با جهان بینی دنیای امروز ارتباط خوبی دارد و کراتی که در این داستان وجود دارند را می توان به کشورهای مختلف تعبیر کرد. یکی از تاکیدات آسیموف این است که زبان مشترک بشر «علم» است و دیگری اینکه «جنگ بر سر اعتقادات» همیشه وجود داشته و دارد. به گفته این منتقد، بسیاری از نکاتی که در این کتاب وجود دارد، دور از توانایی بشر است و همین امر می تواند ذهن مخاطب را به کنکاش وادار سازد. وی همچنین به ترجمه این کتاب اشاره کرد و گفت: زبان ترجمه این کتاب زبان داستان گویی نیست و زمانی که این کتاب را مطالعه می کردم انگار در حال خواندن یک مقاله علمی بودم. ضمن اینکه به نظر می رسد، مترجم نیازی ندیده که برخی از واژگان علمی به کار رفته را برای مخاطب توضیح دهد و تصورش این بوده که خواننده پیش از این، کتاب های علمی – تخیلی را مطالعه کرده است.

آشنایی مخاطب ایرانی با ایزاک آسیموف

سلیمی تاکید کرد: گویا ویراستار این کتاب هم کمک چندانی در این حوزه انجام نداده است؛ در حالی که ویراستارها در کشورهای دیگر از قدرت عمل بیشتری برخوردارند؛ چراکه به سلیقه بازار و مخاطب نزدیک تر هستند. اما در مجموع مترجم با ترجمه این کتاب توانسته آسیموف را با مخاطب ایرانی آشنا کند که این جای تقدیر دارد.

در بخشی از این برنامه به پیشنهاد مهدی خطیبی، مترجم چند پاراگراف از کتاب را برای مخاطبین قرائت کرد و سپس به سوال حاضرین پاسخ گفت. در پایان نیز از سوی مهدی خطیبی، مسئول کتابخانه عمومی حدیث از مترجم و منتقد تجلیل شد.

 

نقد کتاب«شاید این کتاب منفجر شود» رضا موزونی

 

یادداشتی بر کتاب«شاید این کتاب منفجر شود» رضا موزونی

مین ها نمی دانند جنگ تمام شده است!

خبرگزاری مهر- علی الله سلیمی: موضوع جنگ و تبعات آن، سوژه جذاب و خوشایندی برای خلق آثار ادبی برای کودکان نیست اما وقتی قرار باشد با یادآوری جنگ و اثرات ویرانگر آن، به اهمیت«صلح» پرداخته شود، قضیه فرق می کند. مسئله ای که در کتاب«شاید این کتاب منفجر شود» رضا موزونی، دستمایه داستانی برای کودکان شده و جنگ را به عنوان یکی از وقایع ناخوشایند، مخرب و گاه اجتناب ناپذیر در برخی جوامع و روابط انسانی معرفی می کند و پیامدهای پیدا و پنهان و دردناک آن در طولانی مدت را به مخاطبان کودک یادآوری می کند. این داستان، صف آرایی سربازانی از دو سوی یک خط جغرافیایی را روایت می کند که همراه خود تجهیزات و ادوات جنگی را هم به محل مناقشه می آورند، مدتی با هم نبرد می کند و با طولانی شدن زمان جنگ، جنبه فرسایشی این رو در رویی خصمانه به مرور آشکار و در نهایت، جنگ به پایان می رسد و سربازان به خانه های خود بر می گردند اما پیامدهای دردناک این جنگ، از جمله مین های کاشته شده در زمین هایی که روزی شاهد صحنه های جنگ بوده اند و نشانه های بیرونی هم ندارند برای افراد در زمان صلح و حتی نسل های بعد می ماند. نویسنده در این اثر، مخاطبان کودک در زمان حال را به عنوان افرادی که نسل های بعد از زمان جنگ را تشکیل می دهند، در نظر گرفته و برای آنها از جنگ ویرانگری گفته که روزگاری در محل زیست آنها درگرفته و بعد از پایان نبردها هم نشانه هایی از خود برای نسل های بعدی به جا گذاشته است. با آن که موضوع داستان، به نوعی درباره خشونت جنگ است، اما نوع روایت داستان به گونه ای است که خشونت نهفته در کالبد جنگ به حاشیه رفته و یک خط روایی پالایش شده و شبیه افسانه ها برای مخاطبان کودک بیان شده است. برای این منظور، نویسنده زمان و مکان قصه را از روایت خود حذف کرده و آن را در زمان و مکان سیال جاری ساخته است. او در این زمینه تا جایی پیش رفته که نژاد و قومیت  افراد حاضر در صحنه های جنگ را هم کنار گذاشته تا باعث هیچ گونه پیش داوری مخاطب کودک درباره عوامل آغازگر یا ادامه دهنده جنگ نشود. جنگی که در این داستان شرح داده شده می تواند در هر جای این کره خاکی روی داده باشد. البته اشاره به برخی ادوات جنگی مورد استفاده در حوادث این داستان، آن را در ردیف جنگ های اتفاق افتاده در دوره های تاریخی معاصر قرار داده است، چون در این جنگ از ابزارها و اداوات جنگی قدیمی مثل شمشیر، نیزه، اسب و تیر و کمان خبری نیست: «سربازها رو به روی هم. تانک ها رو به روی هم. تفنگ ها. هواپیماها. مین ها!» تصویر این جنگ برای نسل های امروزی کاملا آشناست و طبعا مخاطب کودک به راحتی می تواند با این داستان ارتباط برقرار کند، چرا که بارها صحنه های مشابه حوادث این داستان را در فیلم ها و عکس ها دیده است. نویسنده برای این که خوانندگان خردسال از پیچیدگی های موضوع کتاب سردرگم نشوند، سعی کرده موضوع داستان را به ساده ترین شکل ممکن روایت کند. در استفاده از کلمات و واژه ها به شدت وسواس به خرج داده و سعی کرده با حداقل کلمات، منظور خود را به مخاطبان کودک برساند.

حجم قابل توجهی از کتاب به تصاویر مرتبط با صحنه های داستان اختصاص یافته که در القای حس داستان برای خوانندگان خردسال موفق است. از دیگر ویژگی های این کتاب، سوژه بکر و تازه آن است که پیش از این، کمتر از این زاویه و با این زبان و تصویر برای بچه ها درباره جنگ و پیامدهای آن اثر داستانی خلق شده است.

چاپ اول(1398) کتاب«شاید این کتاب منفجر شود» نوشته رضا موزونی، با تصویرگری سمانه صلواتی در 32 صفحه (مصور- رنگی)، با شمارگان 2500 نسخه و قیمت 10000 تومان از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ و منتشر شده است.

 

 - این یادداشت دوشنبه 4 آذر 1398 در (خبرگزاری مهر) منتشر شده است

 

نشست نقد و بررسی «قول مادر» در کتابخانه 17 شهریور

به میزبانی کتابخانه هفده شهریور تهران؛

نشست نقد و بررسی «قول مادر» برگزار شد

نشست نقد و بررسی کتاب «قول مادر» نوشته سالی هپ ورث، ترجمه فاطمه باغستانی با حضور مترجم اثر در کتابخانه عمومی هفده شهریور تهران برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران، نشست نقد و بررسی کتاب «قول مادر» نوشته سالی هپ ورث با حضور فاطمه باغستانی، مترجم اثر؛ علی الله سلیمی، منتقد و جمعی از دوستداران کتاب در کتابخانه عمومی ۱۷ شهریور برگزار شد.

در این نشست ابتدا فاطمه باغستانی، مترجم کتاب «قول مادر» اظهار داشت: کار مترجمی را از سال ۷۷ آغاز و کتاب «قول مادر» دومین کتابی است که من از خانم سالی هپ ورث ترجمه کرده ام. همچنین تاکنون بالغ بر ۶۰ کتاب را در حوزه رمان و روانشناسی ترجمه کردم. وی افزود: خانم سالی هپ ورث نویسنده «قول مادر» تاکنون ۵ اثر تألیف کرده است. آثار ایشان با موضوع روان شناسی و جامعه شناسی است.

این مترجم با بیان اینکه سه کتاب از ۵ کتاب خانم سالی هپ ورث در حوزه زنان و دغدغه های آنان است، گفت: آنچه مرا به ترجمه این کتاب ترغیب کرد این است که این نویسنده تمام خصوصیات و ویژگی های شخصیتی یک زن را در این کتاب به خواننده معرفی می کند. مثلا در کتاب «قول مادر»، آلیس شخصیت اصلی این کتاب، مادر است، احساس مادرانه قوی دارد و بعلاوه برای رسیدن به خواسته هایش مبارزه می کند. 

مخاطب از مطالعه این کتاب خسته نمی شود

وی اضافه کرد: شیوه نگارش خانم سالی هپ ورث مورد پسند من است و ایشان در این رمان با وجودی که شخصیت های متعددی را وارد داستان می کند، اما مخاطب به هیچ عنوان خسته نمی شود.

فاطمه باغستانی ادامه داد: قلم ایشان بسیار شیوا است و من برای ترجمه این اثر مشکل خاصی نداشتم و حتی گاهی اصلا احساس نمی کردم مترجم هستم و جاهایی با داستان گریه می کردم و گاه می خندیم.

کتاب «قول مادر» اثر خوشخوانی است

در ادامه علی الله سلیمی، منتقد برنامه با بیان اینکه کتاب «قول مادر» از جمله رمان هایی است که با محوریت زنان نوشته شده، بیان کرد: ترجمه این کتاب، ترجمه راحت و خوشخوانی است و کار به خوبی ایرانی شده است و حتی از ضرب المثل های ایرانی نیز استفاده شده است. گاه مخاطب فراموش می کند که این اثر یک اثر ترجمه است. هرچند اشتباهات چاپی در نام ها دیده می شود و فاصله بین کلمات رعایت نشده که می بایست در چاپ های بعدی اصلاح شود.

وی اضافه کرد: در این کتاب، نویسنده سعی کرده موضوعات مربوط به زنان را ابعاد بیشتری ببخشد و خواننده در طول داستان با چند زن از طبقات مختلف نیز آشنا می شود که وجه اشتراکی با یکدیگر دارند که نشان دهنده دغدغه های زنان در جامعه مدرن است؛ ما در این رمان از ابتدا تا انتها با مجموعه ای از زنان روبه رو هستیم و نویسنده خیلی به دنیای مردان رجوع نمی کند اگرچه که مردان هم در این رمان حضور دارند اما حضورشان خیلی پررنگ نیست. نگاه نویسنده در این رمان این است که زنان داستان از ناحیه مردان آسیب دیدند. به عبارت دیگر، مردان در این داستان یا منفی هستند یا حضور پررنگی در گره گشایی ندارند.

رمان «قول مادر» رمان شخصیت محوری نیست

علی الله سلیمی داشت: این رمان به رغم اینکه شخصیت های مختلفی دارد اما رمان شخصیت محوری نیست اگر چه در ابتدا چنین تصور می شود که آلیس، شخصیت اصلی داستان باشد، اما رمانی «موضوع محور» است که موضوع آن «زنان» است.

وی با اشاره به زاویه دید کتاب «قول مادر» گفت: زاویه دید این رمان، زاویه دید دانای کُل است هر چند که سیال و دائما در حال چرخیدن است و اگر در این داستان به جز این زاویه دید استفاده می شد، بی شک تاثیرش کمتر از این بود.

علی الله سلیمی ادامه داد: یکی از ترفندهای به کار رفته در این داستان که بر جذابیت داستان افزوده، ‌این است که در ابتدا مخاطب احساس می کند زندگی آلیس و دخترش محور رمان است اما مخاطب هر چه جلوتر می رود با زنان دیگری آشنا می شود که بار قصه را به دوش می کشند. وی با اشاره به شروع و پایان داستان گفت: شروع داستان به شدت برای خواننده گیرا است اما اواسط داستان، بار کششی آن کاهش می یابد و حدس های خواننده شروع می شود که عموما درست است.

پایان داستان، انتظار مخاطب را برآورده نمی کند

به گفته این منتقد ادبی، نویسنده در پایان داستان، انتظار مخاطب را برآورده نمی کند و اگرچه داستان پایان خوشی دارد اما این پایان با این نوع داستان، که از داستان های مدرن محسوب می شود، همخوانی ندارد.

این منتقد ادبی افزود: به نظر می رسد که نویسنده در این کتاب به خواسته خودش یعنی بیان معضلات اجتماعی و مسائل مربوط به زنان، رسیده است. وی با اشاره به عنصر «تصادف» که معمولا در داستان های ضعیف، از جمله عناصر دم دستی محسوب می شود، گفت: در این رمان با عنصر تصادف روبه رو هستیم و برای آن مقدمه چینی نشده است. این درحالی است که اتفاقات و شکل گیری شخصیت های داستان در زمان «حال» اتفاق نمی افتد بلکه در زمان «گذشته» رخ می دهد. 

مترجم موفق کسی است که ادبیات فارسی را به خوبی بشناسد

فاطمه باغستانی نیز در بخش دیگری از این برنامه در خصوص ترجمه، اظهار داشت: بعضی فکر می کنند تسلط به یک زبان برای ترجمه کافی است، در حالی که مترجم موفق کسی است که ادبیات فارسی را به خوبی بشناسد و آشنایی کافی با ساختار، اصطلاحات و حتی ضرب المثل های ایرانی داشته باشد. مساله رمان «قول مادر» مساله مردان نیست و به همین علت است که نویسنده خیلی به دنیای مردان نزدیک نمی شود؛ هرچند به اعتقاد نویسنده مردان این رمان، سیاه نیستند و هیچ گونه مرد ستیزی در این داستان اتفاق نیفتاده است.

در پایان از سوی مسئول کتابخانه عمومی هفده شهریور و مدیر فرهنگی شهرداری منطقه ۱۲ تهران، هدایایی به رسم یاد بود به مترجم و منتقد اثر اهدا شد. 

 

نقد رمان «گیسیا» نوشته غنچه وزیری

 

یادداشتی بر رمان «گیسیا»، نوشته غنچه وزیری

پوست‌اندازی با بریدن گیس‌های بلند

کافه داستان - علی الله سلیمی: روابط عاطفی با چاشنی احساسات پر شور و حرارت دوره جوانی، از ضروری‌ترین و در عین حال ناپایدارترین مسائل در روابط انسانی است که معمولاً تضمینی برای تداوم و دائمی‌بودن آن نیست و گسست در این نوع روابط عاطفی، بیشتر مواقع باعث سرخوردگی و در مواردی هم افسردگی مقطعی و گاه بلندمدت در افراد می‌شود. آنهایی که عشق و عواطف دوره جوانی را دائمی پنداشته و در برهه‌ای از زندگی و معمولاً هم دوره میان‌سالی با سردی روابط مواجه می‌شوند، در زندگی مشترک خود نوعی احساس بازندگی می‌کنند و اغلب هم زمان می‌برد تا خود را بازیابند و زندگی در شرایط جدید را از سر بگیرند. این موضوع دستمایه رمان «گیسیا» نوشته غنچه وزیری شده و در آن، با مسائل و دغدغه‌های زوج شکست‌خورده‌ای مواجه هستیم که بعد از پانزده سال زندگی مشترک، حالا خود را در ایستگاه آخر این رابطه عاطفی دیده‌اند و باید برای پذیرش این موضوع و ورود به شرایط جدید، به نوعی با مسأله کنار بیایند.

شروع داستان، تقریباً بدون مقدمه و ناگهانی است. شهداد به یکباره به همسرش، گیسیا می‌گوید که باید از هم جدا شوند. گیسیا شوکه و مبهوت این حرف بدون مقدمه است که شهداد خیلی کوتاه توضیح می‌دهد در خلوت خود مدت‌ها به این موضوع فکر کرده و به این نتیجه رسیده که باید از هم جدا شوند. در چنین شرایطی طبیعی است که برخورد آنها با این مسأله دوگانه باشد. مرد تصمیم قطعی گرفته و زن هنوز باور نکرده و شوکه است. بنابراین، چرخش اصلی روایت به سمت زن داستان است و نویسنده دیدگاه خود را به ذهنیت او معطوف کرده تا چگونگی پذیرش این مسأله مرحله‌به‌مرحله روایت شود. در طول داستان، مرد حضور چندانی ندارد و گاه رفتارهای بیرونی او در خانه و کنار همسر و دخترش را می‌بینیم که اغلب هم با خونسردی همراه است و از تصمیمی که گرفته همواره دفاع می‌کند؛ اما برای زن، این مسأله با چالش‌های جدی همراه است. او بعد از این که به طور ناگهانی از همسرش می‌شنود باید به زندگی مشترک خود پایان بدهند، در خلوت خود تأمل می‌کند و به بازاندیشی در سرگذشت و رفتارهای گذشته خود می‌پردازد تا ریشه‌های موقعیت پیش آمده را بررسی کند و پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای برای خود بیابد.

به همان میزان که شخصیت شهداد خونسرد و منفعل است، شخصیت گیسیا دستپاچه و پر جنب‌وجوش است. به بیان دیگر، با شروع بحران در زندگی مشترک این زوج، شهداد منتظر پذیرش شرایط جدید از سوی گیسیا است و چندان تلاشی در این زمینه نمی‌کند، اما گیسیا هم‌زمان در دو جبهه برای ترمیم گسست پیش آمده در زندگی مشترک خود با شهداد تلاش می‌کند. از یک سو، ارتباط تلگرامی همسرش با زنی ناشناس را دنبال می‌کند و می‌خواهد ارتباط این رابطه مرموز با شرایط جدید پیش آمده را پیدا کند و سرانجام متوجه می‌شود زن ناشناس، «شادی» نام دارد و از همکاران همسرش در آموزشگاه است و از سوی دیگر، به مرور خاطرات زندگی خود در گذشته می‌پردازد تا بلکه بتواند ریشه‌های این بحران را در هزارتوی آن خاطرات گنگ و دور بیابد. بنابراین، رمان غنچه وزیری همان‌طور که از عنوان آن پیداست، بیشتر داستان زندگی زن جوانی بنام گیسیا است.

شاید یکی از نقاط ضعف این داستان، همین نگاه یک بُعدی به یک رابطه دوسویۀ عاطفی و زندگی مشترک باشد که مرد داستان به نوعی مقصر جلوه داده می‌شود؛ چرا که او شروع‌کننده این بحران عاطفی است و همسرش گیسیا را با سخت‌ترین و دردناک‌ترین لحظه‌های یک زندگی مشترک مواجه می‌کند. شهداد در قبال این تصمیم ناگهانی خود توضیح چندانی نمی‌دهد و تنها ادعا می‌کند که گیسیا خودخواه است و جالب این که اعتراف می‌کند خودش هم خودخواه است و برای همین باید این رابطه به پایان برسد. گیسیا اعلام آمادگی می‌کند آن بخش از رفتارهایش را که از نظر شهداد، خودخواهانه است تغییر دهد و برای تداوم زندگی مشترک خود با شهداد حاضر است از برخی رفتارها و عادت‌های زندگی خود که شهداد نمی‌پسندد دست بردارد، اما شهداد سفت و محکم پای حرفش می‌ایستد و به‌طور یکطرفه خواهان پایان رابطه عاطفی و پانزده سال زندگی مشترک خود با گیسیا است. هر چند نویسنده در بخش‌های مختلف داستان سعی کرده رفتار شهداد را تا حدودی منطقی جلوه دهد. شهداد با آنکه شروع‌کننده بحران اصلی در زندگی مشترک خود و همسرش است و با تصمیم ناگهانی خود، گیسیا را با داشتن یک فرزند در موقعیت تازه و نسبتاً متزلزل قرار داده است، اما همواره نسبت به او گذشت می‌کند و حتی حاضر است همه دارایی خود را در اختیار گیسیا و دخترش قرار دهد و خودش دست خالی برود در خانه مادرش زندگی کند. اما از آنجایی که نظرگاه روایت در این رمان اغلب معطوف به ذهن و همچنین فراز و نشیب‌های زندگی گیسیاست، مخاطب داستان با این شخصیت احساس همذات‌پنداری کرده و همواره رفتارهای او را تأیید می‌کند.

بخش قابل توجهی از حجم رمان به مرور خاطرات گیسیا در گذشته اختصاص یافته و گیسیا در قالب رفت‌و‌برگشت‌های موجه و گاه غیر موجه که با روایت در زمان حال هم تنیده شده، در پی هر اتفاق کوچک در زمان حال، به گذشته سرک می‌کشد و سعی می‌کند رابطه‌ای بین اتفاق‌های زمان حال و وقایع گذشته برقرار کند. این رویکرد نویسنده در برخی قسمت‌های داستان جواب داده اما همه این رفت‌و برگشت‌ها در راستای وقایع اکنون که شاکله اثر محسوب می‌شود نیست. به عنوان مثال، رابطه گیسیا با برادرش. «هیوا» در دوران نوجوانی گیسیا که ارتباط چندانی با وقایع اکنون رمان ندارد، به طور پیوسته و مشروح روایت شده است. اگر فرض را بر این بگیریم که نویسنده خواسته از این طریق به شخصیت «شاهو» برسد که دوست هیوا بوده و در زمان نوجوانی گیسیا به او احساس و علاقه داشته اما بیان نکرده و به عنوان یک راز با خود نگه داشته، این مسأله بدون پرداخت بیش از حد به شخصیت هیوا هم می‌توانست در رمان گنجانده شود. به ویژه آنکه شاهو بعد از مرگ هیوا به گیسیا احساس و علاقه پیدا می‌کند. همچنین روایت سرگذشت شاهو با همسرش «چیمن» که خودکشی کرده، بخش قابل توجهی از حجم رمان را به خود اختصاص داده در حالی که ضرورتی به بیان همه جزئیات این رابطه در رمان احساس نمی‌شود. مگر این که از این طریق، نویسنده بخواهد به یک معضل اجتماعی در گوشه‌ای از کشور، ایلام اشاره کند که زمانی آمار خودکشی دختران و زنان در این استان به حد نگران‌کننده‌ای بالا بوده است.

خلاصه و ضرورت این بخش، اشاره به زندگی مشترک و شکست‌خوردۀ شاهو با چیمن است که بعد از آن شاهو تصمیم می‌گیرد از جمع و اطرافیانش فاصله بگیرد و به نوعی گوشه عزلت بگزیند. ناکارآمدبودن این بخش از رمان که اتفاقاً از نیمه دوم اثر به مرور پررنگ‌تر می‌شود و حادثه اصلی، مشکل شهداد و گیسیا را به حاشیه می‌راند، بیشتر از آن جهت است که وقتی گیسیا بعد از سال‌ها بی‌خبری از اصل ماجرا یعنی عشق پنهان شاهو به خودش مطلع می‌شود، آن هم درست در زمانی که از عشق و علاقه همسرش، شهداد ناامید شده و زندگی مشترک خود با شهداد را پایان یافته فرض می‌کند، اقدام خاصی انجام نمی‌دهد. شاهو را به حال خود رها می‌کند تا در سکوت و خلوت منطقه هورامان مانند سال‌هایی که از اطرافیانش دور بوده در انزوا روزگار بگذراند و خودش به دخترش، نیلو فکر می‌کند که قرار است سال‌های بعد از این را با هم بگذرانند. نکته کلیدی رمان در این بخش، تجدید نطر گیسیا در نگرش خود به زندگی است. او که در طول رمان مدام از گیس بلند و مشکی خود می‌گوید که وجه تمایز او با دیگر دختران و زنان اطرافش است، تصمیم می‌گیرد موهایش را برای اولین بار کوتاه کند و با آن گیس‌های بلند و مشکی خداحافظی کند تا به این وسیله و به شکل نمادین از بخشی از علایق خود در زندگی بگذرد و جهان را با تصویر و دیدگاه تازه‌ای تجربه کند. الگوی او در این تغییر و تحول تازه، یکی از دوستانش، ارکیده است که نگاه متفاوتی به دنیای زنان در عصر حاضر دارد. او در دیدارهایش با گیسیا بارها به او یادآوری کرده که تو بیش از حد زنانه زندگی کرده و می‌کنی و این می‌تواند نقطه ضعف و پاشنه آشیل تو در این زمانه باشد. گیسیا به مرور به حرف ارکیده می‌رسد و تصمیم می‌گیرد دیگر مثل گذشته زندگی نکند و در پایان رمان به باور جدید و جایگاه تازه‌ای در زندگی می‌رسد و با صلابت به شهداد می‌گوید دیگر حاضر نیست با او زندگی کند و با اقتدار برای شوهر سابقش آرزوی موفقیت می‌کند و برای اولین بار غم پنهان خود را که در هیبت قوز میان‌سالی حس می‌کرد، نادیده می‌گیرد و خود را شاداب و آماده ورود به مرحله تازه زندگی خود می‌بیند.

چاپ اول کتاب «گیسیا» نوشته غنچه وزیری در ۲۳۱ صفحه با شمارگان ۶۶۰ نسخه و قیمت ۲۱۰۰۰ تومان از سوی انتشارات هیلا در تهران چاپ و منتشر شده است.

 

مجموعه داستان«گذر از زمستان» اولیوم آدام با ترجمه مارال دیداری

 

یادداشتی بر مجموعه داستان«گذر از زمستان» اولیوم آدام با ترجمه مارال دیداری

تنهایی و خلاء های زندگی انسان معاصر

مجموعه داستان«گذر از زمستان» اولیویه آدام، نویسنده  فرانسوی، نمونه موفقی از داستان کوتاه در عصر حاضر است. موضوعات فراگیری مثل تنهایی و خلاء های زندگی انسان معاصر، گذشته های گریز ناپذیر، روابط اغلب مقطعی و ناپایدار، از دست دادن های پیوسته و مرگ اندیشی، ذهن و روان شخصیت های داستانی اولیویه آدام را تسخیر کرده است. قهرمانان داستان های این نویسنده اغلب آدم های تنهایی هستند و بیشتر آنها ناگریزند گدشته ای را به یاد آورند که چندان خوشایند نیست. داستان های این مجموعه هر کدام هویت مستقلی دارند اما نوعی پیوستگی هم در آنها دیده می شود که همچون تارهای نامرئی مضامین این آثار را به هم پیوند می زند. بخشی از هنر نویسنده این مجموعه، بهره گیری از عناصر طبیعت در القای حس شخصیت های داستانی است. شکلی از انزوای خود خواسته هم در رفتارهای برخی از شخصیت ها دیده می شود که آنها را به بازاندیشی در گذشته کسالت باری که داشته اند وا می دارد. گذشته این افراد مانند چاه ویلی است که بر خوشی های اکنون و آینده آنها سایه می اندازد اما قهرمانان داستان های آدام، به خوشی های هر چند کوتاه چنگ می زنند تا برای مدت کوتاهی هم که شده فراموش کنند چه سونوشت اندوهباری را سپری کرده و چه آینده مبهمی در انتظارشان است.

 

نقد رمان «شاه‌پری» نوشته زهرا امیدی

یادداشتی بر رمان «شاه‌پری»، نوشته زهرا امیدی

بومی‌نگاری در ساحت داستان

سایت کافه داستان- علی الله سلیمی: داستان‌های بومی بیش از هر چیزی متکی بر جغرافیای خاص و آیین‌های مردمی رایج در آن محدوده است که گاه مقطع زمانی مشخصی هم دارد. این ویژگی‌ها در رمان «شاه پری» نوشته زهرا امیدی، با وضوح بیشتری دیده می‌شود و آن را در زمره رمان‌های اجتماعی – بومی قرار داده است. نویسنده جغرافیای غرب کشور با محوریت استان ایلام را برای بستر حوادث رمان خود انتخاب کرده و البته بخشی از حوادث داستان هم در شهر بغداد کشور عراق اتفاق می‌افتد. مقطع زمانی حوادث داستان هم، از سال‌های پیش از وقوع انقلاب اسلامی شروع شده و اتفاق اصلی در این دوران می‌افتد و بخش پایان اثر به سال‌های بعد از وقوع انقلاب اسلامی و شروع جنگ عراق و ایران ختم می‌شود.

گره اصلی داستان به یکی از ویژگی‌های نسبتاً رایج در آن منطقه پیوند خورده است: قاچاق اسلحه که در مناطق مرزی غرب کشور توسط برخی از قاچاقچیان انجام می‌شود. شخصیت داستانی عماد شریف‌زاده، قاچاقچی اسلحه و فرد اغلب غایب و  همواره در گریز است که باعث شکل‌گیری بخشی از سلسله حوادث داستان می‌شود. او دایی شخصیت «شاه‌پری» است که نویسنده نام او را برای کتاب خود انتخاب کرده است. با آنکه نام این شخصیت برای کل اثر انتخاب شده اما او قهرمان اصلی همه داستان نیست و تنها یکی از شخصیت‌های محوری است. رمان «شاه‌پری» دو راوی کم سن و سال دارد که فصل‌های سه‌گانه اثر به نوبت توسط این بچه‌ها روایت می‌شود. سلسله حوادثی این افراد را به هم مرتبط کرده که شاه‌پری به نوعی حلقه واسط این شخصیت‌هاست. فصل اول، از زبان شخصیت «محمد»، پسربچه‌ای که پدرش توسط داودخان، پدر شاه‌پری کشته شده، روایت می‌شود. اولین حادثه مهم و تأثیرگذار در این داستان، قتل پدر محمد تا حدودی گنگ است. داودخان و سایر روستائیان، مسئله را ناموسی می‌دانند و یک طرف قضیه را به شخصیت «سیاه‌گیس»، مادر شاه‌پری نسبت می‌دهند و این اتفاق قتل به نوعی ماجراهای بعدی را کلید می‌زند. حوادث بعدی در پی این ماجرا به صورت پیوسته اتفاق می‌افتد و داستان را پیش می‌برد.

راوی اول داستان، محمد، از منظر خود ماجراها را می‌بیند و شرح مفصلی از نوع رابطه آدم‌های قصه و موقعیت جغرافیایی استان ایلام می‌دهد. قریه‌های نزدیک هم در اطراف شهر ایلام، محل وقوع حوادث اولیه است که در ادامه موقعیت‌های جغرافیایی دیگری هم به این مکان‌ها اضافه می‌شود. با توجه به کم سن و سال بودن محمد، او ظاهراً اِشراف کاملی به همه ابعاد وقایع ندارد و بیشتر لایه‌های بیرونی حوادث را می‌بیند و شرح می‌دهد. حوادث و گره‌های اصلی داستان از یک قتل ناموسی شروع می‌شود که ظاهراً ابهام چندانی ندارد و در نزد روستائیان آن منطقه یک مسئله تا حدودی عادی محسوب می‌شود اما وقتی مخاطب در بطن وقایع پیش می‌رود، متوجه ریشه‌های یک بحران عمیق در روابط انسانی می‌شود که در آن به حقوق اولیه انسان‌ها هم چندان توجه نمی‌شود.

سیاه‌گیس بر خلاف میل خود زن داودخان شده و رغبتی به زندگی با این مرد ندارد. داودخان در مقام یک مرد متمول جایگاهی در قریه‌های آن اطراف دارد که به خود حق می‌دهد هر طور خود صلاح می‌داند با همسر خود و حتی افراد دیگر قریه برخورد کند و در این راه، صابر، پدر محمد را که به سیاه‌گیس در اتاق سنگی گوشه باغ خود پناه داده می‌کُشد. رفتار خانواده و اطرافیان مقتول به گونه‌ای است که گویی اتفاق مهمی نیافتاده و مسئله قتل را تا حدودی می‌پذیرند. هر چند محمد، پسر مقتول، همواره حس انتقام خون پدرش از داودخان را در سر می‌پروراند. در این داستان، نوعی خشونت نهادینه شده در رفتار برخی از آدم‌ها دیده می‌شود که گویی بخشی از واقعیت‌های رایج در آن موقعیت جغرافیایی است. مانند صحنه کشتن صابر در مقابل چشمان خانواده‌اش؛ سوزاندن و داغ‌گذشتن روی صورت سیاه‌گیس در مقابل چشمان افرادی که صحنه را تماشا می‌کنند؛ یا کور کردن داودخان که البته این اتفاق فقط گفته می‌شود. نویسنده سعی کرده برخی باورها و رفتارهای رایج در منطقه ایلام را لابه‌لای داستان بگنجاند و تصویری هر چند ناخوشایند از دردها و رنج‌های ساکنان این خطه نشان دهد.

در حاشیه این اتفاق‌ها که بیشتر با مسایل بومی ساکنان قریه‌های اطراف ایلام عجین شده، اتفاق اجتماعی بزرگی هم به صورت نامحسوس در زیر پوست اجتماع در جریان است که به نوعی با فعالیت‌های انقلابیون در سال‌های پیش از وقوع انقلاب اسلامی در ارتباط است. تعدادی از جوانان با هسته‌های انقلابی و گروه‌های مبارز که به صورت مخفیانه و گاه مسلحانه فعالیت می‌کنند در ارتباط هستند و فعالیت آنها به کار قاچاقچیان اسلحه که شخصیت عماد شریف‌زاده هم یکی از آنهاست، در مناطق مرزی رونق داده است. عماد با افرادی که به طور پنهانی علیه حکومت شاه مبارزه می‌کنند در ارتباط است و از طرفی در یک درگیری، یکی از مأموران حکومت را کشته و برای همین فراری است. او که از رفتارهای خشن داودخان با همسرش، سیاه‌گیس (خواهر عماد) با خبر است، قصد دارد سیاه‌گیس مخفیانه از مرز خارج  کند و با خود به عراق ببرد، اما موفق نمی شود و تنها خواهرزاده‌اش، شاه‌پری را با خود به عراق و شهر بغداد می‌برد.

فصل دوم داستان، به زندگی شاه‌پری در بغداد اختتصاص یافته است که در این ایام تازه دوران کودکی را پشت سر گذاشته و پای در نوجوانی می‌گذارد. شاه‌پری در این فصل، راوی زندگی خود و مادربزرگش است که البته بیشتر در تنهایی می‌گذرد و باز هم دایی‌اش، عماد، اغلب غایب و فراری است. با مرگ مادربزرگ و طی سلسله حوادثی که یک سر آن به داودخان و یکی از آدم‌هایش (صفر) وصل است، شاه‌پری با یک دختر جوان عرب که رقصنده‌ای در کافه‌های بغداد است آشنا می‌شود. آن دو ماجراهای متعددی را در کافه‌های بغداد پشت سر می‌گذارند و سرانجام سر از زادگاه شاه‌پری در منطقه ایلام در می‌آورند. ماجراهای تعقیب و گریز داودخان، صفر، عماد، محمد و برخی افراد مرتبط با این آدم‌ها همچنان در جریان است تا اینکه به مرور با مرگ برخی از شخصیت‌های تأثیرگذار داستان مانند سیاه‌گیس و داودخان و همچنین وقوع انقلاب اسلامی، حوادث آن خطه هم سمت و سوی دیگری به خود می‌گیرد و از شدت اتفاق‌های به هم پیوسته و در مواردی رگباری حوادث قصه به مرور کاسته می‌شود و کم‌کم حالت سکون جایگزین اتفاق‌های شدید می‌شود.

در فصل سوم که دو راوی دارد و محمد و شاه‌پری بخش به بخش آن را روایت می‌کنند، این سکون بیشتر احساس می‌شود. این در حالی است که در فصل‌های اول و دوم، اتفاق‌های داستان پی‌درپی و شدت آنها زیاد است. جنس روایت در این فصل‌ها به خاطر تعقیب و گریزهای متوالی، گاه حالت اکشن به خود می‌گیرد و هراس و دلهره در اغلب صحنه‌ها احساس می‌شود. با آنکه راویان داستان هر دو، کم و سن و سال هستند و به نوعی کودک محسوب می‌شوند اما داستان برای کودکان نیست و از زبان کودکان برای بزرگسالان است و دغدغه‌های کودکان در این اثر مسئله ثانویه محسوب می‌شود. راویان کودک در این داستان با آنکه در اوج تنش زندگی می‌کنند، اما از ماهیت بحران‌ها اطلاع دقیقی ندارند. آنها بیشتر صورت مسئله را می‌بینند و بر اساس آن قضاوت می‌کنند و از اصل ماجراها بی‌خبر هستند. بنابراین، رمان شاه‌پری، دو لایه مجزا دارد که لایه بیرونی آن را راویان کودک می‌بینند و روایت می‌کنند و لایه درونی، برداشتی است که مخاطبان بزرگسال از محتوای اثر دریافت می‌کنند. بسیاری از درگیرها، خشونت‌ها و مسایل شخصیت‌های بزرگسال در رمان برای راویان کودک حالت معمایی دارد و قادر به کشف همه راز و رمزهای آنها نیستند و به روایت صرف ماجراها بسنده می‌کنند. آن هم ماجراهای پی در پی که مسلسل‌وار از ابتدا تا بخش‌های پایانی رمان اتفاق می‌افتد و قهرمانان کودک نمی‌توانند روابط قابل درک برای خودشان را کشف کنند. اما مخاطب بزرگسال و هوشمند این رمان به راحتی قادر است نوع رابطه‌ها در این ماجراها را به سهولت تشخیص دهد و کشف کند.

شاخصه مهم این اثر، تکیه بر ویژگی‌های بومی است که آن را در بین آثاری که در حوزه ادبیات اقلیمی- بومی نوشته می‌شود، جزء آثار شاخص قرار می‌دهد. به ویژه در بخش ادبیات بومی منطقه ایلام که طبعاً ویژگی‌های منحصر به فرد دارد و می‌تواند در حوزه ادبیات اقلیمی، حوادث تاریخی و مردم‌شناسی خطّه‌ای خاص – ایلام – قابل توجه و تأمل باشد.

 

نقد کتاب«مامانم گمشده است» مژگان بابامرندی

 

یادداشتی بر کتاب«مامانم گمشده است» مژگان بابامرندی

روایت ساده از پیچیدگی های زندگی

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، علی‌الله سلیمی: آثار منتشره در حوزه ادبیات كودك و نوجوان، در سال‌های گذشته رشد قابل توجهی داشته اما همواره با چالش‌های جدی هم مواجه بوده است. از جمله غلبه آثار ترجمه بر آثار تالیفی که برخی ناشران به دلایل گوناگون به این مسئله دامن زده‌اند. با این حال، آثار تالیفی موفق و ماندگاری هم در این سال‌ها تالیف و منتشر شده که مورد استقبال مخاطبان و منتقدان ادبی قرار گرفته و برخی از آن‌ها بارها تجدید چاپ شده است. اما آثاری هم بوده‌اند که به رغم کیفیت بالایی که داشته‌اند، تجدید چاپ آن‌ها به دلایل گوناگون صورت نگرفته و مخاطبان همواره منتظر تجدید چاپ این آثار هستند. از جمله کتاب «مامانم گمشده است» نوشته مژگان بابامرندی، از نویسندگان فعال در حوزه ادبیات کودک و نوجوان که یکی از آثار شاخص و قابل توجه در زمینه کتاب‌های ویژه نوجوانان است.

این کتاب که در قالب مجموعه داستان کوتاه برای نوجوانان منتشر شده، از هفت داستان کوتاه با عناوین «مامانم گمشده است»، «حتی کلاغ‌ها هم اهالی ماه شده‌اند»، «تمام شیشه‌ها گریه کردند»، «مادر بزرگم در آینه مرد»، «نمی‌دانم پدربزرگم که بود، دزد دریایی یا سرخ‌پوست»، «مامانم عطر بود، پرید» و «گیر سه پیچ» تشکیل شده است. کتاب «مامانم گمشده است» اثر مصوری از سری «کتاب‌های خودمان» است که در نگارش آن‌ها به موضوعات متنوعی در حوزه دغدغه‌های اساسی در گروه سنی نوجوانان توجه شده است. از جمله موضوع مهم هویت، به ویژه نقش خانواده در شکل‌گیری هویت بچه‌ها که در تعدادی از داستان‌های کتاب به آن توجه شده است.

موضوع مهم بعدی که در این کتاب به آن پرداخته شده، مسائل رازآمیز «مرگ» و «زندگی» و نحوه مواجه نوجوانان با این موضوعات بنیادین است. نویسنده سعی کرده از زاویه‌های مختلف به مسئله مرگ و زندگی و تصور نوجوانان از این موضوع بپردازد و با بهره‌گیری از عنصر تاثیرگذار تخیل، باورپذیری این مسئله برای نوجوانان را تا حدودی فراهم کند. اینکه نوجوانان این مساله را به عنوان یک واقعیت در زندگی و اطرافیان شان بپذیرند و در مواجهه با مسئله مرگ اطرافیان، رفتارهای نسبتا قابل قبول و سنجیده‌ای داشته باشند.

از سوی دیگر نویسنده کوشیده است جنبه‌های زیبای زندگی را هم به نوجوانان نشان دهد تا تصویر جذاب و دلپذیری از زیبایی‌های زندگی داشته باشند. داستان‌های کتاب که به زبان ساده و برای گروه‌های سنی (د) و (ه) تدوین شده است، بسیاری از موضوعات اساسی و پیچیده در زندگی روزمره افراد را به شکل ملوس و باورپذیر برای مخاطبان نوجوانان روایت می‌کند. در بخش تکنیک‌های روایی هم نویسنده سعی کرده از شگردهای روایتی مختلف استفاده کند. از جمله فلاش بک‌های متعدد و تداعی‌ها که زمان سیالی را به تعدادی از داستان‌های کتاب وارد کرده است. به عنوان مثال، در خلاصه داستان کوتاه «مامانم گمشده است» که عنوان کتاب هم از آن برگرفته شده است، خواننده با شخصیت «فاطمه» بزرگسال آشنا می‌شود که در دسته عزاداری «امام حسین (ع)»، دختر کوچولویی هم‌ اسم خودش پیدا می‌کند که گمشده و دنبال پدرش می‌گردد. او با این اتفاق به یاد دوران کودکی‌اش می‌افتد که چگونه دنبال مادرش می‌گشته است. مادر فاطمه در دوران کودکی‌اش او را با پدرش تنها گذاشته و از آن موقع به دنبال مادرش می‌گشته است. به همین خاطر، فاطمه همیشه از امام حسین (ع) کمک می‌خواسته تا پدرش رفتار خوبی با او داشته باشد. در پایان مادر فاطمه کوچولو پیدا می‌شود و فاطمه پس از یادآوری خاطرات تلخ گذشته به خانه باز‌می‌گردد.

بی‌گمان، هدف از نگارش این داستان، نمایش اهمیت نقش مادر و پدر در زندگی و آینده کودکان است. همچنین پیام این داستان به مخاطبان این است که در همه مواقع باید از خدا و ائمه معصومین (ع) یاری بخواهند. برای آشنایی با نثر و زبان روایی نویسنده، بخشی از این داستان را می‌خوانیم: «دیگر بزرگم، اما هنوز دلم چیزهایی را می‌خواهد که هر کس بشنود خنده‌اش می‌گیرد، همه جا شلوغ است. دوربین عکاسی‌ام دستم است، اما اصلا حوصله فشار دادن شاتر را ندارم. دلم می‌خواهد خودم را گم کنم، همه زنجیر می‌زنند و یا حسین می‌گویند. بچه‌ای بلندبلند گریه می‌کند. کاش من هم بلد بودم بلندبلند گریه کنم، دست بچه را می‌گیرم. از گوشواره‌هایش می‌فهمم، دختر است. در میان گریه‌اش می‌فهمم که دنبال بابایش می‌گردد، اما از مامانش می‌گوید. رنگ چادر مامانش مشکی است، زیر چادرش هم بلوز و دامن سیاه پوشیده است. روی گردنبندش اسم دختر است، فاطمه. فکر می‌کنم چه جوری باید بین گردنبندهای زیر چادرها را بگردم. دسته‌ای با چلچراغ‌های بزرگ رد می‌شود. صدای سنج و طبل همه جا را پر کرده است، چلچراغ‌های دسته وقتی جلو می‌آیند، همه جا روز می‌شود و وقتی دور می‌شود باز هم شب همه جا را پر می‌کند، دست دختر توی دستم است. جای رد شدن نیست. با هم می‌نشینیم کنار جوی پیاده‌رو. با هم به دسته نگاه می‌کنیم، دست دختر کوچک است و گرم...»

نکته قابل توجه درباره کتاب «مامانم گمشده است» و آثار مشابه که مسایل پیچیده روزمره و مفاهیم اساسی زندگی را به زبان ساده برای مخاطبان نوجوان روایت می‌کنند، کمبود و در مواردی نبود نسخه‌های منتشر شده این آثار در بازار کتاب است. برخی از این کتاب‌ها از جمله کتاب «مامانم گمشده است» سال‌ها قبل منتشر و در سال‌های بعد کمیاب و بعد تمام شده است. به نظر می‌رسد با تجدید چاپ این آثار می‌توان شاهد استقبال گروه‌های تازه‌ای از مخاطبان شد که در فاصله زمان انتشار این کتاب تا به امروز به صف مخاطبان جدی کتاب‌های ویژه گروه سنی نوجوانان پیوسته‌اند.

چاپ نخست کتاب مصور «مامانم گمشده است» نوشته مژگان بابامرندی با تصویرگری غزاله مرصوصی و ویراستاری علی خاکبازان در 52 صفحه و قطع خشتی از سوی انتشارات كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان چاپ و منتشر شده است.

 

- این یادداشت در (خبرگزاری کتاب ایران- ایبنا)، 13 مهر ماه 1398 منتشر شده است

 

رونمایی و نقد کتاب«تولد در باران» در کتابخانه شیخ کلینی شهر ری

 

رونمایی و نقد کتاب«تولد در باران» در کتابخانه شیخ کلینی شهر ری

کتابخانه شیخ کلینی شهر ری برای کتاب جدیدم؛ «تولد در باران» مراسم نقد و بررسی تدارک دیده و منتقد جلسه هم فاطمه بهبودی، نویسنده و پژوهشگر و منتقد ادبی است. این کتاب بر اساس زندگی سردار شهید نورعلی شوشتری، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای مخاطبان نوجوان نوشته شده است. شهید شوشتری در انفجار انتحاری در منطقه«پیشین»سیستان بلوچستان به شهادت رسیده و در زمان این ترور جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه بود و درجه سرتیپی داشت. او در دوران هشت سال دفاع مقدس در جبهه ها حضور فعال داشت و فرماندهی لشکر ۵ قرارگاه نجف، فرمانده قرارگاه حمزه و فرمانده قرارگاه قدس از سمت های این فرمانده شهید است

◾زمان: سه شنبه، 9 مهر ماه، ساعت 10 صبح

◾مکان: شهر ری، خیابان 24 متری، خیابان کریمی شیرازی، روبه روی فروشگاه شهروند، کتابخانه شیخ کلینی

 

کتاب«مهمان پاسگاه زید» در برنامه دیدار با نویسنده

 

علی الله سلیمی با کتاب«مهمان پاسگاه زید»در برنامه دیدار با نویسنده

برنامه«دیدار با نویسنده‌» فرهنگسرای امید با محوریت یکی از کتاب های جدیدم؛ «مهمان پاسگاه زید» برگزار می شود. موضوع این کتاب جنگ ایران و عراق است که در قالب زندگی‌نامه داستانی شهید میکائیل مقانلو یکی از سرداران شهید دوران دفاع مقدس نوشته شده است. این برنامه را کانون ادبی معجزه قلم با مدیریت دلداده بارانی برگزار می کند و به شکل دیدار و گفت‌وگو با علاقه مندان و اهالی کتاب و ادبیات است

◾زمان: روز یکشنبه هفت مهر ماه
از ساعت چهار تا شش عصر 

◾نشانی: خیابان ۱۷ شهریور شمالی، بالاتر از میدان شهدا، خیابان خشکبارچی، بوستان خیام، فرهنگسرای امید

 

نقد رمان«الیشا» نوشته فرزانه هوری

 

روایت رنج های مشترک دو زن مهاجر
(نقد رمان«الیشا» نوشته فرزانه هوری)

علی الله سلیمی

رمان«الیشا» نوشته فرزانه هوری، بر اساس خاطرات واقعی زنی یهودی اهل اتریش نوشته شده و روایتگر دردها و رنج های بی شماری است که این زن و سایر یهودیان در زمان جنگ جهانی دوم متحمل شدند. راوی داستان یک زن مهاجر ایرانی در انگلستان است که پس از آشنایی با الیشا، زن سالمندی که در همسایگی محل سکونت او زندگی می کند به سرگذشت او علاقه مند می شود و الیشا در بیان خاطرات خود، به سختی های طاقت فرسایی که خود و خانواده اش در بحبوحه جنگ جهانی دوم در اتریش کشیده اند اشاره می کند. راوی که خود از سرزمین مادری، ایران خاطرات تلخی در سال های جنگ و تبعات آن دارد، ناخودآگاه در مقام مقایسه این رنج های انسانی بر می آید و وجه مشترک و دلیل اصلی رنج های هر دو گروه مهاجران، ایرانی و اروپایی را در قدرت طلبی افرادی می بیند که برای حفظ و افزایش قدرت خود حاضر به شکنجه، کشتار و آوارگی افراد بی گناه شده اند. مرکز ثقل حوادث داستان، خاطرات الیشا در گذشته است که به صورت یادآوری خاطرات توسط خود الیشا بیان شده است و راوی، زن مهاجر ایرانی نقش مکتوب کننده خاطرات الیشا را دارد. راوی در بخش های مختلف رمان به خاطرات شخصی خود هم گریزی می زند و اغلب خاطراتی از زندگی خود و اطرافیانش در ایران را به یاد می آورد که توام با رنج های طاقت فرسا بود و زمینه های مهاجرت او را هم فراهم کرده است. البته حجم و شدت مصائب و مشکلات الیشا و خانواده اش در زمان جنگ جهانی دوم قابل مقایسه با سختی های زندگی راوی ایرانی داستان نیست و بین این دو فقط شباهت هایی از نوع رنج های انسانی دیده می شود. به عنوان مثال، الیشا و خانواده اش چند عضو خانواده را در جنگ از دست داده و مجبور می شوند 5 سال در یک گودال سر پوشیده زندگی کنند و در این مدت رنگ آفتاب و روشنایی را نبینند. یا رفتاری که همسر الیشا با ترک او مرتکب می شود به مراتب دردناک و ویرانگر است.  یکی از افسوس های داستان این است که راوی و الیشا خیلی دیر همدیگر را پیدا می کنند. راوی زمانی پای خاطرات الیشا می نشیند که او در بستر بیماری و آستانه مرگ است و مدت کوتاهی بعد از بیان خاطرات به شکل غریبانه ای در غربت از دنیا می رود. در بخش بیان خاطرات الیشا، نویسنده موفق عمل کرده و خاطرات این زن رنج کشیده یهودی از تاثیرگذارترین بخش های رمان است.

▪️نام کتاب: الیشا
▪️نویسنده: فرزانه هوری
▪️ ناشر: انتشارات مهری (لندن)