نقد رمان «گیسیا» نوشته غنچه وزیری
یادداشتی بر رمان «گیسیا»، نوشته غنچه وزیری
پوستاندازی با بریدن گیسهای بلند

کافه داستان - علی الله سلیمی: روابط عاطفی با چاشنی احساسات پر شور و حرارت دوره جوانی، از ضروریترین و در عین حال ناپایدارترین مسائل در روابط انسانی است که معمولاً تضمینی برای تداوم و دائمیبودن آن نیست و گسست در این نوع روابط عاطفی، بیشتر مواقع باعث سرخوردگی و در مواردی هم افسردگی مقطعی و گاه بلندمدت در افراد میشود. آنهایی که عشق و عواطف دوره جوانی را دائمی پنداشته و در برههای از زندگی و معمولاً هم دوره میانسالی با سردی روابط مواجه میشوند، در زندگی مشترک خود نوعی احساس بازندگی میکنند و اغلب هم زمان میبرد تا خود را بازیابند و زندگی در شرایط جدید را از سر بگیرند. این موضوع دستمایه رمان «گیسیا» نوشته غنچه وزیری شده و در آن، با مسائل و دغدغههای زوج شکستخوردهای مواجه هستیم که بعد از پانزده سال زندگی مشترک، حالا خود را در ایستگاه آخر این رابطه عاطفی دیدهاند و باید برای پذیرش این موضوع و ورود به شرایط جدید، به نوعی با مسأله کنار بیایند.
شروع داستان، تقریباً بدون مقدمه و ناگهانی است. شهداد به یکباره به همسرش، گیسیا میگوید که باید از هم جدا شوند. گیسیا شوکه و مبهوت این حرف بدون مقدمه است که شهداد خیلی کوتاه توضیح میدهد در خلوت خود مدتها به این موضوع فکر کرده و به این نتیجه رسیده که باید از هم جدا شوند. در چنین شرایطی طبیعی است که برخورد آنها با این مسأله دوگانه باشد. مرد تصمیم قطعی گرفته و زن هنوز باور نکرده و شوکه است. بنابراین، چرخش اصلی روایت به سمت زن داستان است و نویسنده دیدگاه خود را به ذهنیت او معطوف کرده تا چگونگی پذیرش این مسأله مرحلهبهمرحله روایت شود. در طول داستان، مرد حضور چندانی ندارد و گاه رفتارهای بیرونی او در خانه و کنار همسر و دخترش را میبینیم که اغلب هم با خونسردی همراه است و از تصمیمی که گرفته همواره دفاع میکند؛ اما برای زن، این مسأله با چالشهای جدی همراه است. او بعد از این که به طور ناگهانی از همسرش میشنود باید به زندگی مشترک خود پایان بدهند، در خلوت خود تأمل میکند و به بازاندیشی در سرگذشت و رفتارهای گذشته خود میپردازد تا ریشههای موقعیت پیش آمده را بررسی کند و پاسخهای قانعکنندهای برای خود بیابد.
به همان میزان که شخصیت شهداد خونسرد و منفعل است، شخصیت گیسیا دستپاچه و پر جنبوجوش است. به بیان دیگر، با شروع بحران در زندگی مشترک این زوج، شهداد منتظر پذیرش شرایط جدید از سوی گیسیا است و چندان تلاشی در این زمینه نمیکند، اما گیسیا همزمان در دو جبهه برای ترمیم گسست پیش آمده در زندگی مشترک خود با شهداد تلاش میکند. از یک سو، ارتباط تلگرامی همسرش با زنی ناشناس را دنبال میکند و میخواهد ارتباط این رابطه مرموز با شرایط جدید پیش آمده را پیدا کند و سرانجام متوجه میشود زن ناشناس، «شادی» نام دارد و از همکاران همسرش در آموزشگاه است و از سوی دیگر، به مرور خاطرات زندگی خود در گذشته میپردازد تا بلکه بتواند ریشههای این بحران را در هزارتوی آن خاطرات گنگ و دور بیابد. بنابراین، رمان غنچه وزیری همانطور که از عنوان آن پیداست، بیشتر داستان زندگی زن جوانی بنام گیسیا است.
شاید یکی از نقاط ضعف این داستان، همین نگاه یک بُعدی به یک رابطه دوسویۀ عاطفی و زندگی مشترک باشد که مرد داستان به نوعی مقصر جلوه داده میشود؛ چرا که او شروعکننده این بحران عاطفی است و همسرش گیسیا را با سختترین و دردناکترین لحظههای یک زندگی مشترک مواجه میکند. شهداد در قبال این تصمیم ناگهانی خود توضیح چندانی نمیدهد و تنها ادعا میکند که گیسیا خودخواه است و جالب این که اعتراف میکند خودش هم خودخواه است و برای همین باید این رابطه به پایان برسد. گیسیا اعلام آمادگی میکند آن بخش از رفتارهایش را که از نظر شهداد، خودخواهانه است تغییر دهد و برای تداوم زندگی مشترک خود با شهداد حاضر است از برخی رفتارها و عادتهای زندگی خود که شهداد نمیپسندد دست بردارد، اما شهداد سفت و محکم پای حرفش میایستد و بهطور یکطرفه خواهان پایان رابطه عاطفی و پانزده سال زندگی مشترک خود با گیسیا است. هر چند نویسنده در بخشهای مختلف داستان سعی کرده رفتار شهداد را تا حدودی منطقی جلوه دهد. شهداد با آنکه شروعکننده بحران اصلی در زندگی مشترک خود و همسرش است و با تصمیم ناگهانی خود، گیسیا را با داشتن یک فرزند در موقعیت تازه و نسبتاً متزلزل قرار داده است، اما همواره نسبت به او گذشت میکند و حتی حاضر است همه دارایی خود را در اختیار گیسیا و دخترش قرار دهد و خودش دست خالی برود در خانه مادرش زندگی کند. اما از آنجایی که نظرگاه روایت در این رمان اغلب معطوف به ذهن و همچنین فراز و نشیبهای زندگی گیسیاست، مخاطب داستان با این شخصیت احساس همذاتپنداری کرده و همواره رفتارهای او را تأیید میکند.
بخش قابل توجهی از حجم رمان به مرور خاطرات گیسیا در گذشته اختصاص یافته و گیسیا در قالب رفتوبرگشتهای موجه و گاه غیر موجه که با روایت در زمان حال هم تنیده شده، در پی هر اتفاق کوچک در زمان حال، به گذشته سرک میکشد و سعی میکند رابطهای بین اتفاقهای زمان حال و وقایع گذشته برقرار کند. این رویکرد نویسنده در برخی قسمتهای داستان جواب داده اما همه این رفتو برگشتها در راستای وقایع اکنون که شاکله اثر محسوب میشود نیست. به عنوان مثال، رابطه گیسیا با برادرش. «هیوا» در دوران نوجوانی گیسیا که ارتباط چندانی با وقایع اکنون رمان ندارد، به طور پیوسته و مشروح روایت شده است. اگر فرض را بر این بگیریم که نویسنده خواسته از این طریق به شخصیت «شاهو» برسد که دوست هیوا بوده و در زمان نوجوانی گیسیا به او احساس و علاقه داشته اما بیان نکرده و به عنوان یک راز با خود نگه داشته، این مسأله بدون پرداخت بیش از حد به شخصیت هیوا هم میتوانست در رمان گنجانده شود. به ویژه آنکه شاهو بعد از مرگ هیوا به گیسیا احساس و علاقه پیدا میکند. همچنین روایت سرگذشت شاهو با همسرش «چیمن» که خودکشی کرده، بخش قابل توجهی از حجم رمان را به خود اختصاص داده در حالی که ضرورتی به بیان همه جزئیات این رابطه در رمان احساس نمیشود. مگر این که از این طریق، نویسنده بخواهد به یک معضل اجتماعی در گوشهای از کشور، ایلام اشاره کند که زمانی آمار خودکشی دختران و زنان در این استان به حد نگرانکنندهای بالا بوده است.
خلاصه و ضرورت این بخش، اشاره به زندگی مشترک و شکستخوردۀ شاهو با چیمن است که بعد از آن شاهو تصمیم میگیرد از جمع و اطرافیانش فاصله بگیرد و به نوعی گوشه عزلت بگزیند. ناکارآمدبودن این بخش از رمان که اتفاقاً از نیمه دوم اثر به مرور پررنگتر میشود و حادثه اصلی، مشکل شهداد و گیسیا را به حاشیه میراند، بیشتر از آن جهت است که وقتی گیسیا بعد از سالها بیخبری از اصل ماجرا یعنی عشق پنهان شاهو به خودش مطلع میشود، آن هم درست در زمانی که از عشق و علاقه همسرش، شهداد ناامید شده و زندگی مشترک خود با شهداد را پایان یافته فرض میکند، اقدام خاصی انجام نمیدهد. شاهو را به حال خود رها میکند تا در سکوت و خلوت منطقه هورامان مانند سالهایی که از اطرافیانش دور بوده در انزوا روزگار بگذراند و خودش به دخترش، نیلو فکر میکند که قرار است سالهای بعد از این را با هم بگذرانند. نکته کلیدی رمان در این بخش، تجدید نطر گیسیا در نگرش خود به زندگی است. او که در طول رمان مدام از گیس بلند و مشکی خود میگوید که وجه تمایز او با دیگر دختران و زنان اطرافش است، تصمیم میگیرد موهایش را برای اولین بار کوتاه کند و با آن گیسهای بلند و مشکی خداحافظی کند تا به این وسیله و به شکل نمادین از بخشی از علایق خود در زندگی بگذرد و جهان را با تصویر و دیدگاه تازهای تجربه کند. الگوی او در این تغییر و تحول تازه، یکی از دوستانش، ارکیده است که نگاه متفاوتی به دنیای زنان در عصر حاضر دارد. او در دیدارهایش با گیسیا بارها به او یادآوری کرده که تو بیش از حد زنانه زندگی کرده و میکنی و این میتواند نقطه ضعف و پاشنه آشیل تو در این زمانه باشد. گیسیا به مرور به حرف ارکیده میرسد و تصمیم میگیرد دیگر مثل گذشته زندگی نکند و در پایان رمان به باور جدید و جایگاه تازهای در زندگی میرسد و با صلابت به شهداد میگوید دیگر حاضر نیست با او زندگی کند و با اقتدار برای شوهر سابقش آرزوی موفقیت میکند و برای اولین بار غم پنهان خود را که در هیبت قوز میانسالی حس میکرد، نادیده میگیرد و خود را شاداب و آماده ورود به مرحله تازه زندگی خود میبیند.
چاپ اول کتاب «گیسیا» نوشته غنچه وزیری در ۲۳۱ صفحه با شمارگان ۶۶۰ نسخه و قیمت ۲۱۰۰۰ تومان از سوی انتشارات هیلا در تهران چاپ و منتشر شده است.